مشكل پسندان تواند بود ، وديعت نهاده ، صبر مرارت آمود « 1 » را به شيرينى صحت عليل مزاجان دار الشفاى امكان چاشنى اعتدال داده ، بيد خشك لب « 2 » را در تنگناى شيشه كه دار الملك بى برگى است آب نبات فرستاده ، از بستن قفل ظاهرى كه عبارت از ديدهء بيدار است ابواب حدايق روحانى بر روى خفتگان بستر راحت باز كرده از فروهشتن اين دو حجاب جسمانى عينك بينايى جهت مشاهدهء شاهدان عالم « 3 » غيب « 4 » ترتيب داده ، هر نيشى بنمودن نوشى ، « 5 » انگشت هدايت علم دارد و هر شعلهء لذتى را به كمند جاذبه « 6 » جانب كباب تفسيده « 7 » درون مىآرد .
شب تاريك را بينايان « 8 » رموز انفس و آفاق « 9 » سواد شهر نورانى روز روشن گشودهء مىدانند و گيسوى گشود . [ گ 155 آ ] سنبل را آرايش « 10 » جمال زيباى شاهد نوبهار مىشمارند « 11 » شكست و فتح را مادر دهر پيوسته « 12 » توأم زاده و سياه و سفيد ليالى و ايّام را شير از پستان اتحاد داده ، برگ ريزان شكوفه بهر نثار « 13 » قدوم اثمار و خاكسترنشينى آينه براى ادراك صفاى رخسار است . هر ثمرى در آغاز « 14 » عقدهء « 15 » خاطر شاخ « 16 » به نظر مىآيد ، و هر « 17 » غنچه نخست دل در خون سرشته مىنمايد .
عرايس معانى روشن جبين از مداد تيره ، پيرايهء اظهار در بردارند و كاتبان دبستان « 18 » كن ، رقم فيوضات بر الواح شبهاى تار مىنگارند . گاهى اين امر شگرف كه بيرون از وسعت گنجايى « 19 » حرف « 20 » است به عنوانى نقاب « 21 » حجاب از چهره مىگشايد ، كه عموم خلايق را كه از تفاوت ادراكات در پست و بلند رسايى و نارسايى ماندهاند ، چون افاضهء فروغ خورشيد جهان افروز به يك نسبت معنى « 22 » مقصود جلوهگرى مىنمايد . يكى از آن جمله جلوس اعليحضرت « 23 »
هامش
( 1 ) . مر : آموز
( 2 ) . م : - « لب » .
( 3 ) . ل : - عالم
( 4 ) . د : شاهدان غيب عالم غيب .
( 5 ) . ل : نوش . مر : بوسى .
( 6 ) . مج : جازبه
( 7 ) . م : تفتيده
( 8 ) . م ، ل : پايان .
( 9 ) . د : + و انفس .
( 10 ) . م ، ل : از آتش
( 11 ) . م ، ل : نوبهارى
( 12 ) . م ، ل : پيوسته مادر دهر .
( 13 ) . د : نثار بهر .
( 14 ) . م : فطرت
( 15 ) . ل ، مر : عقد
( 16 ) . م : - « شاخ » .
( 17 ) . مج : و در
( 18 ) . د : دبيرستان
( 19 ) . ده : گنجانى
( 20 ) . ل : خوف .
( 21 ) . ده : + تجلى .
( 22 ) . د : مانع
( 23 ) . ده ، د : حضرت