تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
خواندگار به تلافى اين امر به صوب ايروان در حركت خواهد آمد ، عباس قلى بيگ مين باشى لاخى را با پانصد نفر از تابينان به قلعهء ايروان فرستادند و چون خان احمد خان ادلان حاكم كردستان به سبب پريشانى دماغ و وقوع بعضى امور توهم نموده ، چنانچه بايد سالك طريق اطاعت و انقياد نبود و به منسوبان سلسلهء عثمانيه توسل جسته ، كس نزد احمدپاشاى مشهور كوچك احمد فرستاد از مشاراليه استمداد نموده بود ، مقرر گرديد كه سياوش خان قوللر آقاسى با عساكر لرستان و امراى آن حدود به دفع و رفع مشاراليه قيام نمايد و سياوش خان به موجب فرمان با سلك يكجهتان اين آستان منتظم بود ، عازم تنبيه و تأديب مشاراليه شد و كوچك احمد با سپاه بى كران روميه ، به قصد اعانت خان احمد روانه شد و تلاقى فريقين روى نمود و آتش قتال اشتعال يافته ، حربى عظيم اتفاق افتاد و به مظاهرت حضرت آفريدگار شكست بر سپاه اشرار افتاده بسيارى از آن قوم بيدين سالك طريق سجّين گرديدند و كوچك احمد و خان احمد فرار بر قرار اختيار نموده ، غازيان تعاقب [ ايشان ] نمودند و كوچك احمد را سرعت اجل از تيغ غازيان مانع آمده به اجل طبيعى درگذشت و خان احمد نيز به تكليف كاركنان قضا رفاقت آن مسافر ديار فنا اختيار نمود و قوللر آقاسى حقيقت آن فتح مبين را معروض داشته سر و اخترمه‌اى كه به دست افتاده بود ، به درگاه معلّى فرستاد و هريك از بندگان درخور خدمات به عنايات [ گ 125 ب ] پادشاهى مخصوص گشتند و ايالت كردستان به سليمان خان و قلعهء زلم به على سلطان زلم و اورمان به عباس قلى سلطان و الكاى بانه به اسمعيل شفقت شد . و هم در اين ايام الكاى اردبيل و لنكركنان و داروغگى مغان به كلبعلى بيگ قاجار دواتدار شفقت شد و اردوغدى خان حاكم فراه فوت شده حكومت آنجا به خان دانقلى خان افشار تفويض يافت و حكومت قزل آقاج به حسام سلطان قرامانلو ولد ذو الفقار خان مخصوص گشت و رضايى خلفا نقد حيات را تسليم خازنان ارواح نموده ، مقصود سلطان رتبهء خلفايى دريافت و حكومت داغستان به سرخايى خان شمخال ولدگراى خان كه در درگاه معلّى بود ، عنايت شد و به جهت