آنكه چندگاه در دار السلام بغداد به محافظت قلعهء مأمور و بكتاش خان مربوط بود از روى نادانى به مومى اليه نوشته بود كه ميرزا تقى افعال و اعمال او را به اقبح وجهى معروض داشته و قيد بسيار كه موجب دهشت و وحشت او شود نموده بود و هاشم بيگ اردوبارى مستوفى خاصّه كه قبل از استيفاى خاصه ، وزير زينل خان و در ايام اختيار و اقتدار و وكالت اورميه استيفا يافته بود آن مكتوب را مرقوم ساخته به محمد تقى اسدآبادى ملازم بكتاش خان داده ، محمد تقى مزبور كه حامل مكتوب بود بنابر ربطى كه با ميرزا تقى داشت آن مكتوب را نزد مشاراليه آورده ميرزا تقى نوشته را به عين « 1 » نظر كيميا اثر رسانيد و امر فرمودند كه طالب خان اعتماد الدوله و امير خان قورچى باشى و عليقلى بيگ كه به نيابت رستم خان سپهسالار كه به شغل ديوان بيگىگرى اشتغال داشته التماس نموده تحقيق آن امر نمايند و بعد از تشخيص و اعتراف هاشم بيگ به تحرير آن چون تخويف امراى عظام ثغور كه منتج صد گونه فساد و فتور مىباشد مقرون به صلاح دولت نيست امر به دريدن شكم حيدر بيگ و كندن چشم و بريدن گوش و بينى هاشم بيگ فرمودند و منصب استيفاى خاصه به ميرزا محسن اصفهانى كه وزير زمان بيگ ناظر و در اوقات سردارى و توقف او در خراسان در اردوى معلّى نايب او بود عنايت شد و مقرر گشت كه بكتاش خان بر جناح استعجال روانهء درگاه جهان پناه شود ؛ بعد از رسيدن فرمان بكتاش خان به پنج شش روز خود را به درگاه معلّى و عتبهء و الا رسانيده از مظّنهء خوف و دهشت كه دربارهء او مذكور مىشد برائت ذمت حاصل نمود و مشمول عنايات و احسان گشته رخصت مراجعت و انصراف يافت ؛ و چون بنابر وقوع بعضى امور فيما بين طالب خان و ميرزا تقى مادهء مناقشه و نزاع آماده و ابواب مشاجره گشاده بود و خليل بيگ لاهيجى ، دواتدار طالب خان كه كمال اعتبار و اختيار در سركار او است [ گ 114 آ ] به حمايت اقوام خود همه وقت به داعيهء تضييع و عزل ميرزا تقى دامن زنى آتش فساد مىكرد ، در اين ايام كه قضيهء هاشم بيگ كه با طالب خان به كمال ربط داشت روى نمود اضافهء آن معنى گرديده به فحواى
هامش
( 1 ) . متن : بحين