سوانح تخاقوى ئيل سنهء هزار و چهل و سه 1043 « 1 » سال پنجم جلوس
تحويل نوروز فيروز اين سال خجسته مآل را به نشاط و خرمى در دار السلطنهء قزوين نموده ، گاهى به آراستن مجلس و كشيدن ساغرهاى غم زدا و عشرت پيرا و گاهى از ركوب اسبان تازىنژاد و ملاحظهء سير و شكار مرغان آسمان آهنگ طرب افزا بودند و در همين ايام سير و شكار چمن دلگشاى مخور كه در دو منزلى قزوين است غالب آمده با امرا و خاصان و ملتزمان ركاب متوجه گرديدند و بعد از استيفاى لذت آن هنگامه به مقرّ سلطنت مراجعت فرمودند .
شروع نمودن نوّاب خاقان رضوان مكان در خواندن و نوشتن
به فحواى صدق انتماى
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ
« 2 » دست قدرت قادر منان وجود كامل حضرت ايشان را كه منتخب نسخهء وجود و خلاصهء كتاب عالم شهود است به احسن وجوه ساخته وصيت امتياز اين گلدستهء بوستان تجسم و تجّرد را در گنبد عالى اساس سپهر انداخته اين شاهد حجلهء گردون اساس
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
« 3 » را به هر هفت حواس عشره ظاهر و باطن آراسته و اين نهال باغ هستى را از زوايد نقايص و عيوب پيراسته بهترين پيرايه كه بعد از خلقت تجرد طراز نفس ناطقه موجب افزونى حسن صورى و معنوى اين صاحب سرير ملك خداشناسى و ايزدپرستى گشته ، قوت باصره و سامعه است كه از آن تميز اشخاص و الوان و ملاحظهء بدايع صنايع آفريدگار زمين و آسمان تكلم به كلام [ گ 113 آ ]
رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا
« 4 » حاصل ، و از فيض اين گل مهرهء دل قوافل معانى را مأوى و منزل است از گشودگى اين باب الابواب دل مهبط اسرار جناب كبريا و زبان نكته سرا گويا مىباشد اگر نه راه گوش باز باشد ، جان در طلب چيزى كه بهر آن مخلوق است نكوشد و زلال بيان از چشمهء زبان ، آرى فضاى جان از آن روزن روشن دماغ هميشه بهار خيال از اين سرچشمه گلشن است و كاسبان كمال و تاجران متاع فصل و حال پيوسته جوياى آن مىباشند كه به نقد وقت خريدارى متاعى كه
هامش
( 1 ) . متن : 1043
( 2 ) . قرآن كريم : 95 / 4 .
( 3 ) . قرآن كريم : 2 / 30 .
( 4 ) . قرآن كريم : 3 / 191 .