شروع نهضت رايات نصرت آيات به دار السلطنهء قزوين و سوانحى كه در ايام توقف آنجا روى نموده
چون رستم خان قوللر آقاسى را والى گرجستان و روانه فرموده مقرر داشتند كه سپهسالار او را به الكاى گرجستان برده نصب نمايد ، لازم نمود كه رايات نصرت آيات از مقرّ سلطنت و مستقرّ خلافت حركت نموده به محلى كه نزديكتر بوده باشد نزول اجلال نمايند ، لهذا همعنان دولت و هم ركاب اقبال متوجه دار السلطنهء قزوين گرديدند . و سوانحى كه در حين توقف آنجا روى نموده : اول : طلوع نير ابدى الفروغ ذات اقدس نوّاب كامياب صاحبقران است از افق سلطنت جاويد كه در دار السلطنهء قزوين روى نموده به زبان حال جماد و نبات بل كافهء موجودات به ترانهء مباركباد و نغمهء تهنيت اين سعادت خداداد گويا گرديد . صبح اقبال اميدواران از مشرق حصول دميدن آغاز نهاد و اثمار رياض خواهش حاجتمندان را اوان باليدن و زمان نشو و نما رسيد چشم روزگار از نور جبين اين قرة العين شخص ايجاد و تكوين روشن و حديقهء عالم وجود از سعادت قدوم آن يگانهء اقليم شهود گلشن گشت . صداى صرير خامه صوت تغنى نشاط و سور و گشايش هر بابى از ابواب هر كتابى ، واكردن فال عيش و سرور بود . افراد كاينات مانند ذرات مبثوثه كه هنگام طلوع خورشيد نورافشان بىاختيار [ گ 111 ب ] در سماع آيند مشغول رقص طرب گرديدند و سرمستان بادهء كامجويى مانند باده در خمخانهء افلاك بى ارتكاب تعب طلب ، به منتهاى مطلب رسيدند . شبهاى خلايق از غايت خوشدلى سراسر شب جمعه طفلان و روزها تمامى روز جشن باده گساران شد . بخت مردم را زمان بيدارى فرا رسيد و فتنهء بيدار را خواب راحت فروگرفت . امرا و اعيان هريك فراخور حال به مژدهء اين موهبت عظمى پيشكشها نمودند از آن جمله امام قلى خان بيگلربيگى فارس گاهوارهء مرصّعى كه در حقيقت تخت سلطنت و الا و وسادهء خلافت كبرى بود جهت آن نور پرورد الهى ترتيب داده به نظر كيميا اثر رسانيد .