امر متزلزل خاطر نشده همت به فتح قلعهء آمل مصروف گردانيد و بعد از فتح آن حصار استوار متوجه تسخير ساير محالّ شد و سيد مظفّر از اين رهگذر مضطرب حال گشته ، دست از قلعهدارى برداشته به جنگل فرار نمود و چون به معاجين افيوندار محتاج بود و در حين فرار از غايت اضطرار حقهء معجون را فراموش نموده بودند . مير به علت فقدان افيون مريض گشته از جنگل بيرون آمده نزد فرهاد خان آمد و در همان اوقات مرض اشتداد يافته وداع حيات نمود . فرهاد خان الوند سلطان برادر خود را به نيابت تعيين « 1 » نموده ، روانهء خدمت اشرف گرديد و چون ملك بهمن و الوند ديو مهيّج مواد فساد بود اطاعت نمىنمودند « 2 » ، نوّاب گيتى ستان فرهاد خان را به دفع او تعيين فرمود .
ذكر رفتن فرهاد خان به لاريجان و گرفتارى ملك بهمن
ملك بهمن دو مرتبه در حين ورود موكب مسعود به ييلاق لار احراز خدمت كرده ، اظهار بندگى نموده بود ، اما باطنا با جمعى از مردم آنجا كه رجوع به آستان خلافت نشان نمودند ، عداوت مىورزيد ، از آن جمله با ملك سلطان حسين لواسانى ، ابن عم او كه به خدمت اشرف توسل جسته بود عداوت ورزيد و او را به دست آورده مقتول گردانيد و بازماندگان او را به لاريجان برده انواع فضيحت با ايشان نمود و بدين جهات نايرهء غضب شاهانه در اشتعال آمده ، فرهاد خان را به استيصال او نامزد فرمود . بعد از ورود فرهاد خان و محاصره نموده قلعهء لاريجان ، بيرون آمده خواست كه به چرب زبانى و لطايف الحيل فرهاد خان را دفع نمايد ، فرهاد خان به بازگشت او راضى نشده قلعه را در تصرف منسوبان او گذاشته مشاراليه را [ گ 60 آ ] به درگاه جهان پناه آورده ، نوّاب گيتى ستانى او را به سلطان حسن لواسانى سپرده به خون برادرش به قتل رسانيد .
ذكر احوال حاجى محمد خان و التجا آوردن بار دوم به درگاه جهان پناه
در سال گذشته كه رايات نصرت آيات به قصد تنبيه عبد المؤمن خان روانهء
هامش
( 1 ) . متن : تعين
( 2 ) . متن : مىنمودند