بعد از چند وقت با بعضى از تبعه به تون رفت و يتيم خان متوجه تون شده قضيه به محاربه انجاميد و در جنگ كشته شد و خبر قتل او به نوّاب گيتى ستانى رسيده ، ايالت طبس را به تيمور سلطان عنايت نموده ، بدان صوب فرستادند و چون از ضبط آن عاجز بود به محراب خان قاجار شفقت شد و او آن ملك را تا حين فتح خراسان ضبط نمود .
در اين سال خدر عليا سطانم كه والدهء نوّاب سكندرشان و اسمعيل ميرزا بود به عالم بقا پيوست . سن شريفش به هشتاد رسيده بود . رباط خشكرود از آثار خير او است .
سوانح يونت ئيل ، موافق سنهء هزار و سه كه سال هشتم جلوس است
رايات نصرت آيات به قصد شكار گيلان از راه منجيل و خرزويل « 1 » در حركت آمده ، در منجيل هنگامه آراى عشق و عشرت گشته نزول اجلال به كهدم واقع شد .
حسين خان حاكم آنجا به خدمت سرافراز گشته ، پيشكش لايق گذرانيده و از راه كوكه روانهء لاهيجان گرديدند . و چون على خان حاكم بيهپس و اميره مظفر برادر اميره سياوش حاكم كسكر سر از ربقهء اطاعت كشيده بودند ، فرهاد خان را با سپاه نصرت پناه به تنبيه او فرستادند و مقرر شد كه ذو الفقار خان نيز از راه آستارا به كومك او آمده « 2 » و حسن خان حاكم و ميرعباس نيز به رفاقت فرهاد خان مأمور شدند و نوّاب گيتى ستانى هنگامه آراى شكار زنگل گشته در حدود ملاط ، من اعمال لاهيجان ، اين هنگامهء غريب روى داد و فرهاد خان به حسب الفرمان ، به قصد تنبيه متمرّدان گيلان روانه شد ، در اندك فرصتى آن سرگشتهء باديهء غرور را به دست آورد و اميره مظفر نيز بعد از ستيز و آويز به دست ذو الفقار خان گرفتار گرديد و نوّاب [ گ 57 ب ] گيتى ستانى اميره سياوش را كه در قيد بود به علت آنكه برادر و اقوام خود را تحريض بر عصيان نمود ، در لاهيجان به اتفاق شخصى از ملازمان او كه انهاى اين خبر نموده بود ، به علت كفران به ياسا رسانيد و متوجه قزوين شد و فرهاد خان ، گرفتاران را روانهء قزوين نموده در دار السلطنهء مذكور به مكافات اعمال رسيدند و
هامش
( 1 ) . متن : جرزويل .
( 2 ) . متن : آمد