آمدن على سلطان به استرآباد
على سلطان اوزبك با موازى شش هزار كس به استرآباد آمده شاه على سلطان كه بعد از صدر الدين حاكم آنجا شده بود با او مغابله نموده بود غالب آمد .
قضيهء آباى تركمان
در سنهء سبع و خمسين و تسعمائه على سلطان فوت و كچل شاهوردى به حكومت نصب شده سرداران يقهء تركمان به تهنيت آمده پيشكشها آوردند . سردار طايفهء اوخلو كه موسوم به آبا در نهايت حسن و ملاحت بود شاهويردى سلطان تعشق كرده او را از ساير سرداران به توقف مأمور ساخت . آبا نيم شب فرار نموده شاطر بيگ ، خويش سلطان را كه داروغهء جماعت تركان بود مقتول ساخته ياغى شد و سلطان لنگرى [ را ] به تاخت طايفهء [ گ 30 آ ] اوخلو مأمور ساخته ، خود با جمعى بر بالاى پشته برآمده تماشاى تاخت و غارت ايشان مىنمود . درين اثنا آبا با جمعى رسيده سلطان را مقتول گردانيد . استاجلويان فرار نموده و امير غيب سلطان حاكم بسطام از آن حدود روانهء استرآباد شد و به ضبط آن حدود پرداخت . اين خبر به مسامع جاه و جلال رسيده در شهور اثنى و ستين و تسعمائه گوگجه سلطان قاجار و على سلطان تاتى اوغلى [ ذو القدر ] « 1 » و چرنداب سلطان شاملو و مصطفى سلطان به دفع فتنهء ايشان مأمور شد ؛ بعد از ورود به مقصد آبا فرار نموده از على سلطان استمداد نموده و على سلطان به كومك و مدد او آمده به مصالحه از هم بازگشتند كه ديگر آبا متعرّض محالّ استرآباد نشود ، و گوگجه سلطان فوت شده ، ابراهيم ذو القدر حاكم شد . در سنهء خمس و ستين و تسعمائه كه آبا با جمعيت تمام به حوالى استرآباد آمد ابراهيم خان حقيقت [ احوال را ] به پايهء سرير اعلى عرض نموده . « 2 » نوّاب جنت مكان شاه على خليفه مهردار را با جمعى به كومك او فرستاد .
ابراهيم خان و جنود مسعود به مقصد تنبيه آبا روانه شد . آبا فرار نمود و بعد از تردّد
هامش
( 1 ) . متن : - « ذو القدر » . از كتاب احسن التواريخ ص 496 تكميل شد .
( 2 ) . متن : نمودند