تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
شده ميگويند سخنان اين مرد دانشمند همگى درست و تمامست . اينوضع فسادآميز حالى و آنچه از اين مفاسد كه بدين رشته و ترتيب پيش‌آمد تمامى دول ميتواند گرديد ، نه منشاء همه اينها توئى ؟ و تحريك اين فتنه را بدين‌گونه كه امن و امان از مال و جان همگى در اين بلد برداشته شده است تو باعث بوده و هستى بايد البته حكما هرچه زودتر درصدد علاج كار برآمده يارأسا فسخ و ابطال اين عمل نموده بالمره دست از اين كار بردارى و يا اينكه مخصوصا از رؤساى اسلام در اينخصوص امضا بياورى . ( آرسن ) امتيازى در جواب سفرا ميگويد من چگونه دست از اين معامله ميتوانم داشت حال آنكه اين كار تاكنون زياده از چهار كرور برشوه و تعارف و مرسوم و مواجب و تعميرات و ساير تهيه اسباب و لوازم خسارت كشيده‌ام . سفير روس نيز در جواب اين حرف او ميگويد مسلمانانرا ميرسد بگويند چون تو از اول ميدانستى اين‌چنين معامله بر خلاف اصول و قواعد ملت و بدون رضا و امضاى رؤساى اسلام است ، لاجرم اين خواهد شد كه خود برضرر خود اقدام نموده و اين مبلغ خسارت را دانسته بكيسهء خود وارد آورده‌اى و هركس دانسته برضرر خود اقدام نمايد البته غرامت او بركس ديگر نخواهد بود چنانچه اين مطلب نيز از اصول مسلمه ملت اسلام بلكه تمامى ملل است . سفراء نيز در اين خصوص تصديق از سفير روس نموده مرد امتيازى بالمره مفحم شده از هرگونه سخنى در جواب بماند اين شد كه لاعلاج در آن مجلس از سفرا مهلت ميطلبد تا به خيال خودش از رؤساى اسلام برشوه و نويد امضانامه بگيرد . استمهال‌نامه او را پذيرفته مجلس را برهم زدند بيچاره ( آرسن ) تنباكوئى متحير كه چكند چگونه چشم از همه اين خسارتها پوشيده دست از اين عمل برگيرد و اگرنه چگونه در مقابل اين دول بزرگ از عهده جواب بيرون آيد . رفته بامين السلطان وزير اعظم درآويخت كه من باطمينان دولت اقدام بر اين عمل نموده و زير بار گران اينهمه خسارت رفته‌ام حالا بسبب اين روش و غوغاى عمومى مردم مملكت از اصل عمل بازمانده‌ام سهلست كه طرف مسئوليت تمامى دول نيز واقع شده‌ام شما درباره من از دو كار يكى را اختيار كنيد يا خسارت‌هاى مرا غرامت كشيده و تدارك كنيد تا كمپانى دست از عمل برگرفته و پى كار خود رفته اين فتنه به خود فرونشيند و يا اينكه دولت ايران اقدام نموده اين فتنه و غوغاى عمومى را به اجازه و همراهى علماء ملت فروبنشاند . امين السلطان نخست امضاى علماء را متقبل شد يكى از علما را به خانه صاحب امتياز فرستاد كه سه هزار و پانصد تومان هم از اين ملاقات بر خسارت افزوده گرديد كه در اينجا قلم نگارنده تاريخ پيش نميرود و چشم از دو جزء و تاريخ خود كه خيلى باعث بيدارى خواهد گرديد پوشيده و براى احترام و حقوق آن عالم رشته تاريخ خود را به همين مقام ختم ميكنم كه اولياء دولت ديدند از هيچ‌رو استخلاص بر ايشان ممكن نيست لذا خسارت كمپانى را متقبل شده و يك ملت بزرگيرا زير قرض انداخته پولها پارك ساخته شد و خرج خانمها شد قرضى براى دولت و ملت باقى ماند . وااسفا ! اين قرض را كى مىدهد جز بيچاره ملت ! جز از مال رعايا ديگر از چه محل ميدهد نميدانم شايد از كدّ يمين و عرق جبين و اندوخته‌هاى آبا و اجدادشان . نه و اللّه نه باللّه . محل اداء اين پولها همان فلاحين و زارعين همان فقراء همان بيچاره‌ها ميباشند و الا پوليكه بكيسه