در سابق يكمن دو عباسى منتها سه عباسى بود حالا بايد يكمن سه هزار بخريم و اين وضع گوشت ما كه بايد روزى كلى حكومت نفع از آن ببرد .
بيچاره پادشاه صد هزار تومان براى تفاوت جنس داد يكشاهى به مصرف فقراء نرسيد همه را از وجه استقراضى از شاهنشاه گرفتند و رجال دولت بين خودشان قسمت كردند بعلاوه روزى هزار تومان هم از خبازخانه ميگيرند .
من نميگويم كه شما از حال خودتان خبر داريد يا نه هيچ ميدانيد كه امروزه هريك از افراد ما و شما را در مبلغ سه تومان گرو روسها گذاردهاند هيچ ميدانيد كه ما و شما را بنده و كنيز اجانب قرار دادهاند .
هيچ ميدانيد كه ما را تا هفتاد سال ديگر يا كمتر يا زيادتر بندهء كفار قرار دادهاند .
هيچ اطلاع داريد كه اختيارات مطلقهء شما را محدود كردهاند ليكن من ميگويم كه بمفاد اين خبر بايد در زمان اين پادشاه فرج بزرگيرا متوقع و منتظر بود . كلام ذو الرياستين كه باينجا رسيد بعضى از اعضاء نتوانستند خوددارى كنند شروع كردند بپرخاش كردن بذو الرياستين چه يقين كرديم كه اين وعظ مشار اليه ما را بمخاطره خواهد انداخت نزديك بود مطلب بمشاجره و منازعه منجر شود .
ليكن مشار اليه اذعان و اعتراف نمود كه تجاوز كرده و اقرار نمود بخطايش و گفت وقتى كه از از منبر پائين آمدم آقاى سلطان الذاكرين آقا ميرزا ابو الفتح مرا كنار كشيده و گفت من سؤال نميكنم ملا فيض اللّه خودش كجاست ولى سؤال ميكنم كه قبرش در كجا است .
( ملا فيض اللّه يكنفر از واعظين معروف ايران بود كه بواسطهء اظهار بعض كلمات در بالاى منبر در زمان ناصر الدين شاه نيست و نابود گرديد و ما تاكنون شرح حال آن بيچاره را و كيفيت اعدام او را بدست نياوردهايم ) .
فيلسوف گفت من اين موعظه را پسنديدم بايد همينطور مردم را بيدار كرد .
نگارنده گفت دو چيز ما را نگهدار خواهد بود و هيچ امرى اتفاق نخواهد افتاد . اولا آنكه بيغرضى ذو الرياستين را همهكس ميداند و قصد قربت او همه را حفظ خواهد نمود . ثانيا آنكه مستمعين
شرح
و اين خدمت را دانشمندان و عقلا بزرگترين خدمات بمعارف ايران بلكه بمعارف اسلاميه ميدانند و با اينكه نهايت سعى و كوشش را در اختصار و ايجاز آن كتاب فرموده باز متجاوز از سيصد هزار بيت كتابت دارد كه اگر بعضى الفاظ و عبارات را برمز ننوشته بودند هر آينه از يك كروربيت متجاوز شده بود و ما براى وضوح اين ادعاء چند سطر و چند لغت از آن كتاب شريف را در اينمقام نقل ميكنيم . مينويسد :
قائم - ماخوذ از تازى ايستاده و افراشته و برپا داشته و عمود و استوار و ثابت و برقرار و پايدار و باقى و دايم و جاويدان و واقف و سخت و پنهان الى آخره .
اتو مسفر - ماخوذ از يونانى مركب از دو كلمه يكى ( اتمس ) يعنى بخار ديگرى ( ايفر )