بعضى هم اين قسم نقل ميكنند كه حضرت امام حسين ( ع ) ديدهبان و جاسوس معين فرمود و قدغن كرد خارجى و منافق و ناشناس را به آن انجمن قدس راه ندهند و آن انجمن بطريق خفيه منعقد گرديد آنوقت حضرت برخواست و شروع فرمود به حمد خدا و ثناء رسول پس فرمود شما همگى آگاهيد كه معاويه با دوستان ما كه هواخواه عدل و دادند چه كرده و چه مىكند و هم ديديد و شنيديد و بشما رسيده است آنچه كه بدوستان ما وارد ميآيد و من اراده دارم از شما بعضى سؤالات كنم اگر راست گفتم تصديق كنيد و اگر دروغ گفتم مرا تكذيب نمائيد آنچه ميگويم بشنويد و هرچه شنيديد پنهان كنيد ( در اين مقام معلوم مىشود كه آنحضرت خيلى از امور را به آنها فرمود لكن بطريق سر و محرمانه كه آنان را امر فرمود است بكتمان آن ) .
بارى ميفرمايد برگرديد بشهرهاى خود اقوام و طوائف خود هركس را كه امين و ثقه دانستيد بخوانيد او را بسوى آنكس كه حقانيت او را مىدانيد .
زيرا كه من ميترسم كه اين دين حق مندرس شود و از ميان برود لكن خدا دين خود را تمام مىكند اگرچه كفار كراهت داشته باشند .
خلاصه حضرت چيزيرا فروگذار نكرد مگر آنكه آن را بيان كرد و تفسير فرمود و در هر كلمه از سؤالات آنحضرت حاضرين عرض ميكردند خدايا شاهد باش كه ما شنيديم آنچه را كه حسين بن على فرمود و از جد بزرگوارش نقل كرد و تابعين ميگفتند خدايا شاهد باش كه ما شنيديم از اشخاص راستگو آنچه را كه حسين بن على ( ع ) گفت آن را .
بعد از گرفتن اينعهد باز آنها را قسم داد كه هريك بولايت و شهر خويش مراجعت كنيد و آنچه را كه گفتم عمل نمائيد پس از آن از كرسى فرود آمد و مردم متفرق شده و بناى دعوت را باتحاد و اتفاق و اعلاء دين مبين اسلام گذاردند . و مردم را بسوى آن حضرت دعوت كرده و از آنها بيعت گرفتند .
حالا از معنى اين خبر دانسته مىشود كه حضرت باقر ( ع ) ميفرمايد كه سيصد هزار نفر با جدّم بيعت كردند اما ياريش نكردند مگر سيصد نفر .
نگارنده گفت از اين خبر چند چيز ديگر بعلاوه آنچه ذكر شد مستفاد مىشود يكى آنكه اول كسى كه در اسلام انجمن مخفى تأسيس نمود حسين بن على بود .
شرح
ايرادات صاحب الهداية كه بر رد دين اسلام نوشته است بود .
اين مجلس مجلسى بود كه مرحوم سيد جمال الدين اصفهانى بارها مىگفت مقصود و منظور ما از اين مجلس بروز و ظهور خواهد نمود ، كرارا علماء نصارى و يهود در اين مجلس حاضر شده و مبهوت ميشدند ، چندى هم عازم شدند كه از اين مجلس دعاة به اطراف گسيل دارند كه صدر اعظم عين الدوله جدا مانع گرديد و ببهانه اينكه اعليحضرت شاه بايد اذن بدهد اجازه نداد .
بارى كتابهاى متعدد در اين مجلس تأليف و طبع شد .
در سال 1323 با پدر بزرگوارش بزاويه مقدسهء حضرت عبد العظيم مهاجرت نمود و مدتى در آنجا متحصن و پناهنده بودند تا دستخط عدالتخانه را از مرحوم مظفر الدينشاه صادر نمودند در سال