آقاى طباطبائى كه قول همراهيرا از ايشان بشنود جنابش در اول او را مأيوس فرمود ولى در آخر فرمود اگر جناب آقا سيد عبد اللّه مقصود را تبديل كنند و غرض شخصى در كار نباشد من همراه خواهم بود از آنجا رفت منزل حاج شيخ فضل اللّه از آنجا به كلى مايوس گرديد بلكه شيخ معتمد الاسلام را ترسانيد كه تو را چه با اين رسالت بر فرض عين الدوله متعرض سيد نشود ولى تو را تمام و معدوم خواهد نمود .
از آنجا رفت منزل حاج ميرزا ابو طالب زنجانى او هم در اول امر معتمد الاسلام را ترسانيد ولى در آخر قول داد كه بىطرف باشد نه همراهى كند و نه مخالفت نمايد پس از آن حاج شيخ عبد النبى را ملاقات نمود مشار اليه گفت من بايد خودم با جناب آقا سيد عبد اللّه ملاقات نمايم معتمد الاسلام گفت مكان و زمان ملاقات را معين نمائيد جواب داد من كه بخانهء آقا سيد عبد اللّه نخواهم آمد ايشان هم اگر بخواهند منزل من بيايند خبر به عين الدوله ميرسد و از من خواهد رنجيد بالاخره قرار بر اين شد كه در خارج طهران در ابن بابويه از يكديگر ملاقات نمايند پس از اطلاع جناب آقا سيد عبد اللّه فرموده بود همان آقاى طباطبائى با من باشد مرا كافى است شيخ عبد النبى كه قابل و داخل آدمى نيست حاج ميرزا ابو طالب هم اگر مخالفت نكند مرا بس است اما حاج شيخ فضل اللّه اين ايام گرم عين الدوله است چند روز ديگر او هم مأيوس خواهد شد بارى مقصود اين است كه جناب آقا سيد عبد اللّه ارباب حل و عقد را با خود كرده است فقط ما بايد ايشانرا با آقاى طباطبائى متحد و دوست نمائيم و مراودات بين آنها را علنى و آشكار داريم .
ناظم الشريعه گفت آقا شيخ مهدى سلطان المتكلمين كه از واعظين معتبر و از دوستان مخصوص آقاى بهبهانى است ايشانرا بايد ملاقات نمائيم و به او حالى كنيم مقتضيات امروز را بلكه او را در كار داخل كنيم كه در موقع مقتضيات را القاء نمايد .
نگارنده گفت جناب سلطان المتكلمين ملتفت و بيدار و همراه است لكن بايد او را با جناب حاج شيخ محمد « 1 » سلطان المحققين واعظ اصفهانى كه از واعظين معتبر است جزو انجمن كنيم چه حاج شيخ محمد در نزد عامه مقبوليتى فوق العاده دارد و كلامش را اثرى خاص باشد اين گونه اشخاص را بايد داخل كنيم تا در موقع اثرات خود را ظاهر سازند و نيز بايد در دوستى بين دو حجة الاسلام آقاى بهبهانى و آقاى طباطبائى نهايت سعى را بجا آوريم كه اين دو نفر اگر باهم متفق شوند به مقصود زودتر خواهيم رسيد مجد الاسلام گفت اگرچه خيال آقاى طباطبائى جمهوريت دولت ايران است لكن با مقصود ما منافاتى ندارد
شرح
ضمير منير درباريان است كه هرچه بمقتضاى اراده و ميل ايشان باشد صحيح است و الّا اجوف .
اين است كه همه روزه عقب مىنشينند و حقوق حقه خود را مجبورا در كمال فروتنى و انكسار با خواهش و تمنا با آنها فيصل بدهند . در افواه منتشر است دولت ايران در خيال نظم و ترتيب دوائر دولتى است .
عقلا مىگويند بدون توضيع قوانين اين حركت مذبوح است . سياسيون و حكماى عصر بآواز بلند فرياد ميزنند چون اهالى ايران از امير و فقير قانون را تقليد باروپائيان ميدانند و رشتهء تغيير و تبديل مأمورين دولت از زمان قديم در يد اقتدار شخص اول دولت است و اقدامات دولتيان در اصلاح حال اهالى و زيردستان بدون قانون با ترقيات محير العقول اين زمانه مطابقت نداشته و ندارد دوام و بقاى سلطنت
هامش
( 1 ) شرح حالات حاج شيخ محمد واعظ عما قريب ذكر مىشود .