كه هركس غلامان خود را درون آورد و هر قدر كه بتواند بردارد . حاضران با شوقى تمام بدويدند و غلامان را آوردند و آنقدر كه توانستند برداشتند و فضل را دعا مىكردند و ثنا مىگفتند « 1 » و فضل ، صالح را گفت كه اى جوانمرد تو غلام « 2 » ندارى ؟ صالح گفت چندين غلام برابر من ايستادهاند . فضل فرمود كه ايشان را بگو كه آنقدر مال كه قدرت داشته باشند « 3 » بردارند . صالح تمام « 4 » غلامان را آورد و خود با غلامان به قياس چهل هزار درم نقره برداشت و خواست تا بيرون برد . فضل بخنديد و گفت اى صالح چرا اندك برداشتى ؟
صالح گفت كه حق تعالى بر عمر تو بركت كناد . اين مال مرا سخت بسيارست . از اين ملكى بخرم كه تا آخر عمر مرا كفايت كند . فضل فرمود سه صد هزار درم « 5 » ديگر مهيّا كردند و بر اشتران بار كردند و با آن اشتران به دو تسليم كردند و چندين اسب مطوّق و جامههاى زربفت به دو بخشيد ؛ و از خوشى چنان مدهوش گشت « 6 » كه در وصف نيايد . و چون صالح خواست كه باز گردد ، فضل او را طلبيد و گفت اين مال در نظر من بود ؟
گفت همچنان است كه بر زبان وزيرزاده گذشت . گفت سوگند ترا كفّارت واجب است « 7 » ؟
صالح گفت واجب مىآيد و از كرم وافر تو چندان مال يافتم كه هزار « 8 » سوگند را كفّارت توانم داد . فضل فرمود تا دو صد هزار درم ديگر ، به وجه آنكه او كفّارت سوگندى كه دروغ خورده ادا نمايد « 9 » ، بدهند . صالح گفت كه اى مكرّم جهان كفّارت آن دهم كه شريعت فرموده است و مال را تا بزيم و « 10 » فرزندان من به دولت تو ازين مال برخورداريها گيرند ؛ و حيرانم و مدهوش كه اين كرم را چه نوع شكر كنم و حق آن چگونه گذارم تا معلوم جهانيان گردد آن كرم و ايثار مال بر برمك ختم كردهاند . راست است كه كريمان بخشنده بسيار گذشتهاند ، امّا نه چون ايشان بخشندهاند چندانكه ايشان دادهاند . بزرگان گفتهاند اگر يكى در حق يكى نيكى كند ، او را نيز شرط خدمتى به جا آورده باشد ؛ و اگر كرمى و لطفى كند مكافات و مجازات كرده باشد . امّا نهايت كرم و غايت جود آن بود كه در حق كسانى كه از ايشان آزارى رسيده بود و مخالفتى و عداوتى ظاهر
هامش
( 1 ) . ك : دعا و ثنا مىگفتند و مال مىبردند .
( 2 ) . ك : غلامان .
( 3 ) . ك : باشد .
( 4 ) . ك : صالح به حرصى تمام .
( 5 ) . اساس : سه صد هزار دينار درم !
( 6 ) . ك : مدهوش چنين گشت .
( 7 ) . ك : مىآيد .
( 8 ) . ك : يافتهايم كه هزار همچنان .
( 9 ) . اساس ، ك : - نمايد .
( 10 ) . اساس : - تابزيم و .