در بيان بعضى از حالات و سخاوت برمكيان و حكايتى كه از بخشش فضل برمكى نقل كردهاند
محمد بن « 1 » احمد طايفى كه مؤلف عربى است و پدر مترجم پارسى مىگويد كه نعمان عتبه در فضل و بلاغت آيتى بود . به خدمت فضل يحيى برمكى پيوست و به انواع مراحم و عواطف مخصوص گشت و سالها خدمت او مىكرد ، تا روزى در مجلسى كه « 2 » بزرگان و هنرمندان و اكابر و معارف جمع شده بودند ، ذكر برامكه در ميان افتاد و هر كسى مىگفت كه از فلان برمكى به من « 3 » چنين رسيده ، و ديگرى گفت مرا املاك داده و يكى گفت فلان برمكى خانهء مرتّب به من بخشيده ؛ تا از زبان نعمان بن عتبه بيرون آمد كه از همه اهل عصر ، برمكيان كريمترند و سخاوت بيشتر دارند و فضل يحيى از همه برمكيان سخىتر است و همه هنرمند و كريم الاخلاق و بزرگ بودند و فضل يگانهاى است كه در ميان اين يگانگان سردفتر است ؛ و نامها مىگرفت كه فلان را در حضور من صد هزار دينار بخشيد و فلان را اين قدر املاك و ضياع كرامت كرد « 4 » . صالح بن خزيمهء انصارى « 5 » در آن مجلس بود . گفت : مگر فضل يحيى آن مالها كه مىبخشيد نمىديد . اگر بسيار مال در نظر او درآيد نتواند بخشيد . چه هزار درم بسيار است . نعمان بن عتبه گفت كه در نظر من انبارهاى زر و درم « 6 » توده به كسانى كه نداند و نشناسد بخشيده است . صالح سوگند خورد كه تو دروغ مىگويى . محبّت مال در آدمى چنان آفريدهاند كه چون خرمنها و تودههاى زر و درم در نظرش آرند ، شيفتهء آن گردد و اين همه به يك بار نتواند بخشيد . آنچه تو مىگويى من هرگز « 7 » استوار ندارم كه فضل يحيى از نظر خود چندين مال بخشد « 8 » . نعمان را از آنچه او را دروغزن كرد به غايت برنجيد و بعد چندگاه چون به خدمت فضل برفت و ملازمت نمود ، روزى ديد پيش او سيصد هزار درم توده كرده بودند . فضل در صفّهء « 9 » بار نشسته بود .
اكابر در خدمت او حاضر بودند كه عبد اللّه بن بشر كه عامل جبال بود پيش او
هامش
( 1 ) . اساس ، ل : - بن .
( 2 ) . اساس : - كه .
( 3 ) . اساس : - من .
( 4 ) . اساس ، ك : - « و فلان . . . كرد » .
( 5 ) . اساس : صالح بن كريمة الانصارى . ك : صالح كريم الانصارى .
( 6 ) . اساس : - درم .
( 7 ) . اساس : - هرگز .
( 8 ) . ك : بخشيد .
( 9 ) . ك : صحفهء صفه .