بلاد و معابر بحار از تجّار گيرند . ( غياث اللغات ) . به معنى مهرى است كه بر فرامين و احكام زنند ، مهرى كه بعد از گرفتن باج بر اجناس تجّار زنند . ( لغت نامه )
تنسيق : آراستن و ترتيب دادن . ( منتهى الارب )
تواچى : جارچى ، و آن عبارت از شخصى بود كه از جانب پادشاهان و فرماندهان به ايصال احكام و رسانيدن فرامين مأمور شوند . ( لغت نامه )
توشمال : ناظر و خوانسالار و چاشنىگير . ( فرهنگ نفيسى )
توقير : شكوه داشتن ، شكوهمند . ( لغت نامه )
توقيع : امضا كردن نامه و فرمان . ( فرهنگ معين ) . در تداول ديوانى ، اصطلاح توقيع به دستخط پادشاهان و ملوك گفته مىشد و چون پادشاه چند سطرى به خط خود در زير و يا حاشيهء منشورها و فرمانها و مكاتيب مىنوشت به آنها منشور توقيعى ، فتال توقيعى ، نامههاى توقيعى مىگفتند . معمولا مضمون و مفاد توقيعها بر خلاف منشورها عبارت از عتاب و خشونت و قهر بوده است . ( مقدمهاى بر شناخت اسناد تاريخى ص 170 )
تهاون : خوار داشتن ، سبك شمردن . ( منتهى الارب )
تيول : ( تركى ) واگذار كردن دولت خالصهاى از خالصهها يا ماليات قريهاى را به يكى از نوكران خود در ازاى مواجب او در تمام عمر دادن . ( لغت نامه ) . مدد معاش .
( غياث اللغات )
تيه : گمراه گرديدن . ( فرهنگ نفيسى )
جانقى : مشورت كردن ، كنكاش كردن . ( آنندراج )
جراره : لشكر گران . ( غياث اللغات )
جرگه : نوعى از شكار و آن چنان است كه لشكريان گرد صحرا حلقه زده تا صيد به در نرود . ( آنندراج )
جنيبتكش : آنكه اسب يدك كشد . ( لغت نامه )
جيفه : مردار بو گرفته . ( آنندراج )
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى ) — صفحة 353
مساهمون: خورشاه بن قباد الحسينى
ص٣٥٣