راويه : توشه دادن و مشك كه در آن آب باشد . ( لغت نامه )
رزانت : بردبار ، استحكام ، وقار ، متانت . ( لغت نامه )
رصاص : قلعى كه به هندى رانگ گويند . ( غياث اللغات )
رصين : محكم و برجاى . ( منتهى الارب )
رضاع : شيرخوار . ( آنندراج )
رمح : نيزه ، نيزه زدن . ( لغت نامه )
زخارف : جمع زخرف ، كمال خوبى چيزى . سخن به آرايش دروغ . ( منتهى الارب )
زخّار : بسيار پر و مالامال شونده از آب . ( لغت نامه )
زيغ : ميل كردن از حق به سوى ديگر . ( غياث اللغات )
زينه : پلكان ، پلّه . ( آنندراج )
ساروق ساروغ : پارچهاى غالبا چهارگوش كه بر روى بستر كشند . ( فرهنگ معين )
ساورى : تحفه ، پيشكش . ( آنندراج )
سجن : بازداشتن كسى را ، بند كردن ، متّهم نمودن . ( آنندراج )
سداد : راست شدن . ( لغت نامه )
سدره : بالاى آسمان هفتم و آن را سدرة المنتهى گويند و حد رسيدن جبرئيل عليه السّلام همانجا است . ( آنندراج )
سرادقات : سراپردهها . ( لغت نامه )
سركار : اداره ، دستگاه ادارى . ( فرهنگ معين )
سفرهچى : خواندار ، پيشخدمت مقرّب كه طعام قسمت كند بر سر سفره . ( لغت نامه )
سقرلات : سقرلاط : جامهء پيشين . ( برهان )
سلاسل : زنجيرهاى آهن و غيره و اين جمع سلسله است . ( غياث اللغات )
سليل : فرزند ، بچّه . ( آنندراج )
سمات : روش ، صورتها و جانبها . ( آنندراج )
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى ) — صفحة 355
مساهمون: خورشاه بن قباد الحسينى
ص٣٥٥