ادرارات : جمع ادرار ، مستمرى ، عطيه ، انعام . ( لغت نامه )
اذاعت : آشكار كردن ، ( غياث اللغات )
اسا : اصلاح كردن ، اسا بين القوم : اصلاح كردن ميان قوم . ( لغت نامه )
اسباط : پسران پسر و پسران دختر ، جمع سبط : فرزندان فرزند . ( لغت نامه )
استيفا : در اصطلاح ديوانى عبارت از شغل و عمل مستوفى است و كار مستوفى رسيدگى به امور مالى و تنظيم دفترهاى مربوط به آن و دخل و خرج يك ولايت يا همهء مملكت بوده است . متصدّى شغل و استيفا را مستوفى و ديوان مربوط به آن ديوان استيفا ناميده مىشده است . ( اصطلاحات ديوان دورهء غزنوى ، ص 56 )
استيهال : شايسته و سزاوار . ( لغت نامه )
اسعاد : نيكبخت كردن ، يارى دادن ، مساعدت . ( فرهنگ معين )
اسعاف : برآوردن ، برآوردن حاجت . ( لغت نامه )
اسواق : جمع سوق ، بازارها . ( غياث اللغات )
اشتلم : تندى و غلبه و زور و تعدّى كردن بر كسى . ( برهان قاطع )
انشداد : سخت كردن ، سخت گرفتن . ( آنندراج )
اصقاع : نواحى و اطراف . ( لغت نامه )
اصلاب : جمع صلب ، آبا و اجداد . ( لغت نامه )
اعتصام : خود را از گناه محفوظ داشتن ، چنگ در زدن به چيزى . ( آنندراج )
اعتقال : بند كردن كسى . ( آنندراج )
اعتكاف : گوشهنشين شدن در مسجد و بازايستادن از چيزى . ( آنندراج )
اعنى : قصد مىكنم و مراد مىدارم . ( غياث اللغات )
اغصان : جمع غصن ، شاخهها ، ستاكها . ( فرهنگ معين )
افتقار : نيازمند ، احتياج . ( لغت نامه )
افتعال : بهتان و تهمت . ( غياث اللغات )
اقطاع : ملك يا زمينى كه از جانب خليفه يا سلطان به يكى از امرا به عنوان بهرهبردارى يا تمليك مالكيت ارضى واگذار شود . ( دايرة المعارف )
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى ) — صفحة 350
مساهمون: خورشاه بن قباد الحسينى
ص٣٥٠