برايا : جمع بريت ، خلايق . ( آنندراج )
برشكال : ( هندى ) فصل باران ، باران تابستانى ممتد در هند و سند ، موسم بارش .
( لغت نامه )
بزدقان : ( تركى ) گرز ، نوعى سلاح جنگى است كه به آن شش پر هم مىگويند . در جنگ تن به تن از اين نوع سلاح استفاده مىشده است . در جنگ سواره نظام از بزدقان سنگين و پياده نظام از بزدقان سبك استفاده مىكردند .
hiraT (
) irelmiyeD
بسالت : شجاع و دلير گرديدن . ( آنندراج )
بوّاب : دربان . ( فرهنگ معين )
بوزه : شرابى باشد كه از آرد برنج و ارزن و جو سازند و در ماوراء النّهر و هندوستان بسيار خورند . ( برهان قاطع ، آنندراج )
بيغا : طوطى . ( برهان قاطع )
تباشير : جمع تبشير ، مژده . ( منتهى الارب )
تتق : چادر ، پرده بزرگ . ( برهان )
تجرع : فرو خوردن خشم ، جرعه جرعه خوردن آب ، نوشيدن . ( لغت نامه )
تحصيلدار : جمع كننده ماليات . ( فرهنگ نفيسى )
تراخى : كاهلى ، قصور ، تأخير كردن . ( غياث اللغات )
تسويف : تأخير كردن و درنگ انداختن . ( غياث اللغات )
تشابك : با هم درآميختن ، به يكديگر و چيز در يكديگر درآوردن . ( آنندراج )
تفك : تفنگ و بندوق . ( فرهنگ نفيسى )
تلهف : دريغ خوردن . ( آنندراج ) .
تماسك : چنگ در زدن . ( فرهنگ نفيسى )
تمزيق : پراكنده كردن . ( لغت نامه )
تمغا طمغا : ( مغولى ) باج گرفتن از سوداگران و مردم . . . باجى است كه بر درهاى