سموّ : بلندى ، بلند شدن . ( فرهنگ معين )
سورت : تندى ، سطوت . ( فرهنگ معين )
سوق : بازار . ( آنندراج )
سورن : اللّه اكبر يا مثل آن گفتن ، لشكريان به آواز بلند در هنگام تاختن بر خصم ، هاى و هويى كه اتراك وقت محاربه كنند . ( آنندراج )
سيورغال : ( تركى ) تيول و زمينى كه پادشاه جهت معيشت به ارباب استحقاق بخشد . ( فرهنگ نفيسى ) . سيورغال معافيتى بود دائم و موروث و با آن ناحيه مشمول معافى در قلمرو حكومت نوعى خودمختارى حاصل مىكرد . ( سازمان ادارى و حكومت صفوى ، ص 44 )
سويّت : برابرى ، يكسانى ، همواره . ( غياث اللغات )
شكال : پاىبند ستور . ( فرهنگ نفيسى )
شمسه : آنچه كه از فلز به شكل خورشيد سازند و بالاى قبه و مانند آن نصب كنند .
( فرهنگ معين )
شمل : گروه ، جماعت . ( آنندراج )
شيخوخت : پير گرديدن . ( لغت نامه )
شيمه : خوى و عادت . ( فرهنگ نفيسى )
صايل : حمله برنده ، گستاخ ، سركش . ( فرهنگ معين )
صعاليك : جمع صعلوك : فقير ، درويشى . ( غياث اللغات )
صفح : درگذشتن از خطا . ( غياث اللغات )
صناديق : جمع صندوق . ( فرهنگ معين )
صونك سنك : يغما كردن ، تاراج كردن ، ضبط و مصادرهء اموال ديگرى . ( القاب و مواجب ، ص 122 )
صيام : جمع صوم ، روزه ، باز ايستادن از خوردن و نوشيدنى . ( آنندراج )
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: خورشاه بن قباد الحسينى
ص٣٥٦