تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 2771

مساهمون:

ص٢٧٧١

جنگهاى فيروز با هياطله

فيروز بعد از خلاصى از گرفتارىهاى اوليه عازم نواحى شرقى ايران گرديد كه با هياطله جنگ كند ولى بهره‌مندى نداشت و پادشاه هياطله كه بعضى از مورخين او را آخ‌شنوار « 1 » و برخى خوشنواز « 2 » ناميده‌اند به صلح راضى شد به شرط اينكه شاه ايران دختر خود را به او دهد فيروز قبول كرد و موافق روايت ايرانى بجاى دختر خود كنيزكى براى او فرستاد خشنواز حيله را دريافت و در غضب فرو رفته از شاه ايران خواست كه عدهء صاحب منصب ايرانى براى تعليم قشون او و جنگى كه در پيش دارد بفرستد فيروز سيصد نفر صاحب منصب فرستاد و خوشنواز بعضى از آنها را كشته و ما بقى را ناقص كرده نزد فيروز فرستاد و پيغام داد كه اين اقدام او جواب حيله‌ايست كه شاه نسبت به او به كار برده اين بود كه جنگ دوم هياطله با فيروز شروع گرديد و ايندفعه فيروز از طرف گرگان حمله برده گرفتار شد . توضيح آنكه موافق روايت ايرانى خوشنواز او را با حيله به درهء كشيد كه مخرجى نداشت و پس از آنكه فيروز با قشون خود وارد دره مزبور شد مدخل آن را گرفت در اينحال فيروز چاره‌اى جز افتتاح مذاكرات صلح نداشت خوشنواز به صلح ابدى راضى شد به شرط اينكه شاه ايران به او كوچكى كند و در پيش او به خاك افتد براى فيروز قبول اين شرط خيلى گران بود ولى چون چارهء نداشت قبول كرد و مؤبدى براى تسلّى به او گفت كه اين حركت شاه در معنى براى پرستش آفتاب است فيروز از رفتار توهين آميز خوشنواز بالاخره بستوه آمد تصميم گرفت كه بهر قسمى باشد از اين دام بيرون جهد و چون در عهدنامه مقرر شده و فيروز قسم خورده بود كه از ستونى تجاوز نكند به حكم شاه آن ستون را كنده در جلو قشون حركت دادند و بدين ترتيب فيروز با قشون زيادى و پانصد فيل عازم بلخ شد .
هامش
( 1 ) -Akhshonvar .( 2 ) -Khoshnovazدر هر حال خوشنواز به نظر صحيح نميايد .