آنكه برادر او زارن ( بعضى او را زار نوشتهاند ) « 1 » مدعى تخت سلطنت گرديد و واهان با تمام قواى خود بكمك بلاش شتافت اين بود كه بلاش بعد از خلاصى از اين جنگ خواهش واهان را قبول كرد و مذهب عيسوى در ارمنستان و ايبرى رسميت يافت پس از آن اوضاع ممالك مزبوره به كلى تغيير كرد بدينمعنى كه اين دو مملكت باطنا با ايران همراه شدند .
بيستم - غباد اول ( گوات )
پسر فيروز بود در زمان سلطنت بلاش خواست از او تخت را بستاند ولى موفق نشد و فرار كرده نزد خوشنواز رفت . خان هياطله پذيرائى شايانى از او كرد و بعد از سه سال قشونى براى او تهيه نمود كه با بلاش جنگ كند و تخت را از او بستاند و ليكن در اين احوال بلاش مرد ( 487 ميلادى ) و نجباى ايران غباد را به پادشاهى قبول كردند اين شاه از 487 تا 531 ميلادى دو دفعه سلطنت كرد وقايع بسيار مهمى در زمان او روى داده كه از قرار تفصيل است .
در ابتداء غباد به طرف خزرها متوجه شد اينها مردمى بودند تورانى آلتائى « 2 » كه در كنار درياى خزر و در حدود شمالى قفقازيه سكنى گزيده بصحراگردى و تاخت و تاز در ممالك همجوار اشتغال داشتند و غالبا تاخت و تاز آنها به طرف دره رود كورا ( كوروش قديم ) بود پايتخت آنها در ابتدا ( تمرخان شورا ) ى حاليه در قفقازيه بوده ولى بعد حاجى طرخان حاليه را كه اتل نام داشت پاىتخت كردند غباد با آنها جنگ كرده غلبه يافت و عده زيادى را از آنها كشته غنائم بيشمارى از اين جنگ آورد .
پيدايش مزدك
خلع غباد و بازگشت او بسلطنت مزدك پسر بامداد شخصى بود از اهل
هامش
( 1 ) -ZarenوZare( 2 ) - يعنى از نژاد اصفر