ترويج كردند و اين مسئله باعث سستى كار آنها در ايران شد ساسانيان چون انقراض اشكانيان را از اين بابت ميدانستند نقطه مقابل سياست آنها را پيش گرفتند و مذهب زرتشت از زمان اردشير اول مذهب رسمى گرديد بنابراين سياست كه در ايران قديم هيچ سابقه نداشت در دورهء ساسانى نفوذ مغها خيلى زياد شد و بر خلاف دورهء هخامنشى و اشكانى كه آنها را فقط در موقع قربانى براى اجراى آداب مذهبى دعوت ميكردند در اين دوره مؤبذان مؤبذ يكى از رجال درجهء اول دربار و جزو وزراء گرديد و طبيعى است كه در كليهء امور دولتى دخالت داشت نتيجهء ديگر اين سياست اين بود كه شاهنشاه رئيس مذهب شناخته شد و در ميان ارباب انواع جا گرفت زيرا در كتيبهها و روى سكههاى شاهان ساسانى عبارت « كه در ميان ايزدان جا دارد » بعد از اسم شاه حتما قيد مىشود « 1 » اين سياست نتايج خوب داشت و بعضى معايب نيز نتايج خوب آن اين بود كه مذهب رسمى پايهء محكم مليت ايرانيها گرديد : تمام اهالى مملكت در تحت اين عنوان متحد شدند چه مذهب زرتشتى براى ايرانيان آن زمان مذهب ملى بود « 2 » و با اين عنوان اقوام مختلف آريانى كه بايران آمده بودند همگى حس مىكردند كه ايرانىاند ثانيا قدرت و عظمت شاهان ساسانى خيلى بالاگرفت چه رياست مذهب و رياست تشكيلات كشورى و لشگرى هر سه با شاه شد و ابهّت آن در ميان مردم فوق العاده زياد گرديد اما عيب اين كار از اين حديث بود كه اولا تعصب فوق العاده مغها در ممالك تابعه پيروان مذاهب محلى را از دولت ايران متنفر و گاهى هم متمايل بدولت خارجه مينمود مثل ارمنستان و ايبرى و غيره كه متمايل به روم شده زحماتى براى دولت ساسانى توليد كردند ثانيا نفوذ مغها زياد شد و چون نجباء هم داراى نفوذ زيادى بودند دو قوه باطنا بهمديگر دست ميداد كه از
هامش
( 1 ) - روى سكّه اين عنوان از زمان يزدگرد دوم موقوف شد .
( 2 ) - اصول اين مذهب چنان كه ديديم همان مذهب آريانهاى ايرانى بود .