ساخته بود خراب كردند وقتى كه ديوكلتين « 1 » امپراطور روم شد در 286 ميلادى در صدد اجراى نقشه كاروس برآمد و در قدم اول تيرداد پسر خسرو پادشاه ارمنستان را كه اردشير كشته بود بپادشاهى اين مملكت معين كرده با قشونى بدان سمت فرستاد . ارامنه او را با آغوش باز پذيرفتند ولى طولى نكشيد كه نرسى او را از آنجا راند و تيرداد نزد ديوكلتين كه در اين زمان در اعلى درجه قدرت بود رفته حمايت او را خواستار شد و او به گالريوس « 2 » سردار قشون روم در دانوب امرداد بشامات رفته قشون رومى را براى جنگ با ايران حركت دهد از طرف ديگر نرسى به بين النهرين تاخت در جلگه اين مملكت در نزديكى حرّان تلاقى فريقين روى داد و جنگ سختى درگرفت در مدت دو روز نتيجه جنگ معلوم نبود ولى روز سوّم سواران ايرانى قشون رومى را در هم شكسته طورى تار و مار كردند كه فرصت عقبنشينى براى آنها نشد و گالريوس و تيرداد خود را بفرات انداختند بصعوبت جان دربردند ( 296 ميلادى ) سال ديگر در موقع زمستان 297 ميلادى ديوكلتين همان سردار را به طرف ايران فرستاد تا شكستهاى خود را جبران كند گالريوس نظر به تجربهاى كه آموختهبود از جنگ با سوارهنظام ايران در جلگهها احتراز كرده از طرف ارمنستان بايران حمله برد و ناگهانه به اردوى ايران شبيخون زده فاتح شد در اثر آن نرسى زخم برداشته با زحمت فرار كرد و بسيارى از نجباى ايرانى اسير شدند . پس از آن نرسى سفيرى نزد گالريوس فرستاده خواستار صلح شد گويند سفير نرسى براى خوشآمد روسيها ايران و روم را تشبيه به دو چشم انسان كرده گفت : « چنان كه دو چشم انسان باهمند و قدر يكديگر را ميدانند اين دو دولت هم بايد همينطور باشند »
سردار رومى چون رفتار شاپور را با والرين در نظر داشت پرخاش كرده سفير
هامش
( 1 ) -Diocletien( 2 ) -Galerius .