چهارم - بهرام اول ( ورهران ) « 1 »
بعد از برادر به تخت نشست و چهار سال سلطنت نمود . در زمان او زنوبيا ملكه تدمر در مقابل فشار روم از او استمداد كرد و صلاح ايران اقتضا ميكرد كه با تمام قوا كوشيده نگذارد اين دولت پوشالى كه ما بين روم و ايران واقع شده و متمايل بايران بود از ميان برود بهرام بجاى اينكه تمام قواى خود را براى حفظ اين دولت بكاربرد قوه مختصرى بكمك آن فرستاد و نتيجه اين شد كه تدمر معدوم گرديد و ارلين « 2 » امپراطور روم هم از دخالت ايران مكدّر شد بعد كه بهرام شنيد امپراطور در صدد جنگ با ايران است هدايائى براى او فرستاد منجمله جبّه ارغوانى رنگ بود كه چنان كه مينويسند خيلى ممتاز بوده ( رنگ ارغوانى از اختراعات فينيقيها است و در عالم قديم اهميت داشته ) با وجود اين بعد از چندى ارلين تشخيص داد كه بعد از تدمر نوبت ايران رسيده است و در صدد تجهيزات براى سفر جنگى بايران برآمد و از طرف ديگر مردم آلان را تحريك كرد كه از طرف قفقازيه به شمال ايران هجوم آرند كار ايران با شاهى ضعيف النفس مثل بهرام خيلى سخت بود و ليكن از خوشبختى او و سلسله ساسانيان ارلين بعد از ورود به بيزانس كشته شد ( 275 ميلادى ) و بهرام هم به زودى درگذشت به حكم اين شاه مانى را گرفته زنده پوست او را كندند بعد آن را به دو تير نصب كرده در جندشاپور براى تماشاى مردم عرضه داشتند .
پنجم - بهرام دوم ( ورهران )
بعد از پدر به تخت نشست و از 275 ميلادى سلطنت كرد گويند كه در ابتداء خيلى جبّار و سفاك بود و ليكن چون كنگاشى براى خلع او ترتيب شده بود به
هامش
( 1 ) - ورثرغنا كه در نزد آريانها رب النوع رعد بود بعدها ( ورهران ) شد و آن هم در ازمنه بعد مبدل به بهرام گرديد ورهران را در مذهب زردشت بيرقدار ائوهرمزد ميدانستند حالا مريخ را بهرام گويند .
( 2 ) -Aurelien