تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1870

مساهمون:

ص١٨٧٠
آمده اسكندر را ديدند و چيزهاى غريب راجع باوقيانوس و جزرومدّهاى آن بيان كردند ( جهت غرابت اين جزرومدّها از اينجا بود ، كه يونانيها و مقدونيها ، جز درياى مغرب ، با درياى ديگرى آشنا نبودند و ، چنان كه معلوم است ، جزرومدّ درياى مغرب خيلى ضعيف است . م . ) . چيزى كه مخصوصا جلب توجه مقدونيها را كرده بود ، عدّه نهنگ‌ها و بزرگى آنها بود . چون گاهى ممكن بود ، كه اينها كشتى را واژگون كنند ، باعث ترس مقدونيها ميشدند ، ولى اين‌ها در چنين مواقع با صداى شيپور و بهم زدن اسلحه و فريادهائى ، كه متّحدا مانند يك نفر برميآوردند ، باعث وحشت حيوان مزبور مىشدند و او زير آب ميرفت . پس از اينكه اسكندر تمام حكايات ملّاحان و دريانوردان را شنيد ، امر كرد سفاين او تا فرات برانند و خود روانه شد ( ديودور ، كتاب 17 ، بند 105 - 107 ) . از نوشته‌هاى مورّخينى كه رواياتشان ذكر شد ، اين نتيجه حاصل مىشود ، كه سواحل درياى عمان از پتاله تا كرمان بسه قسمت تقسيم مىشد : ولايت آرابيت‌ها ، ولايت اوريت‌ها ، صفحه ممتدّ ماهىخوارها . اين مردم را حبشىهاى ماهىخوار نيز ناميده‌اند . سترابون هم مردمان اين سواحل را به همين ترتيب ذكر كرده ( كتاب 15 ، فصل 2 ، بند 1 - 2 ) و گويد ، كه بالاى ماهىخوارها مملكت گدروزيا است . بنابراين گدروزيا با بلوچستان كنونى انطباق مىيابد .

اسكندر در پاسارگاد

پس از آن اسكندر از كرمان با قشون سبك‌اسلحه و چند نفر تيرانداز به طرف پاسارگاد رفت و ، چون بسرحدّ پارس رسيد فرازاارت « 1 » والى آن را نديد . در موقع بودن اسكندر در هند اين والى درگذشته و اركسىنس « 2 » قائم‌مقام او گشته بود ، تا اسكندر پس از مراجعت در پاسارگاد يكنفر والى معيّن كند . در اين اوان آتروپات والى ماد وارد شد . او يكنفر مادى را ، كه باريآكس « 3 » نام داشت و تيار راست بر سر گذارده خود را شاه ماد و پارس ميخواند ، اسير كرده با تمام همدستانش آورده بود . اسكندر امر كرد آنها را با زجر بكشند . آريّان گويد ( كتاب 6 ، فصل 8 ، بند 4 ) : چيزى كه اسكندر
هامش
( 1 ) -Phrazaorte .( 2 ) -Orxines .( 3 ) -Bariax .