حيوانات ميگذارند و بعد لباس او را بين خودشان تقسيم كرده قربانى براى خداى دوزخ ميكنند و طعامى براى خانواده ميپزند .
اسكندر در بلوچستان
پس از اينكه قواى هفستيون بلشكر اسكندر پيوست ، او به گدروزى يا بلوچستان كنونى داخل شد . چنان كه آريستوبول گفته در اينجا مرّمكّى « 1 » زياد است و فينيقىها ، كه براى تجارت از عقب قشون اسكندر باينجاها ميآمدند ، مقدار زيادى از آن جمع ميكردند . درختانى ، كه مرّمكّى به عمل ميآورد ، در اينجا بزرگتر از همان درختان در جاهاى ديگر است .
در اينجا سنبل هندى « 2 » ، سنبل الطيب ، هم زياد است . قشون اين گياه را لگدمال ميكرد و بوى آن هوا را معطّر ميداشت ، بعد فينيقيها آن را حمل ميكردند . آريستوبول گويد ، در اينجا درختانى بود ، كه برگهايش ببرگ درخت غار « 3 » شباهت داشت .
اين درختان در كنار دريا در جاهاى پست ميرويد و آب اطراف آن را فرو ميگيرد .
بلندى درختان مزبور سى ارش است و در اينوقت از گلهاى آن عطر ملايمى برميخاست . نويسنده مزبور گفته ، كه در اينجا گياهى هست خاردار و خارها بقدرى قوى است ، كه اگر لباس سوارى به آن بگيرد ، سوار را از اسب به زير ميآورد .
او گويد ، كه اگر پر مرغى به اين خارها بگيرد ، مرغ بدام مىافتد ، ولى ساقه گياه را آهن به آسانى ميبرد و شيرى از آن بيرون ميآيد ، كه زيادتر از شير درخت انجير است ، ولى تلختر ( گستر ) از آن ( آريّان ، كتاب 6 ، فصل 7 ، بند 1 ) .
سختى راهها و مشقّات قحطى
باوجود سختى راهها و بىآذوقگى ، اسكندر پيش ميرفت .
چون آب نبود ، قشون ميبايست شبها حركت كند و از سواحل دريا دور شود ، ولى اسكندر ميل داشت در سواحل حركت كند ، تا بتواند ببحريّهاش آذوقه برساند و جاهائى را ، كه اسكله است بشناسد و چاههائى كنده بندرهائى بسازد . تمامى اين سواحل صحراى لم يزرع است .
معلوم است ، كه اينجاها جزو مكران كنونى بوده ، نه بلوچستان بمعنى حقيقى آن ، ولى مورّخين يونانى مكران را با بلوچستان يكى دانستهاند .
هامش
( 1 ) -Myrrhe .( 2 ) -Nard .( 3 ) -Laurier .