بودند مطيع گردند ، فرار كرده بصحراى لم يزرع رفتند . اسكندر پس از اينكه از اين رود گذشت ، و شب حركت كرده بيابان لم يزرع را پيمود ، در طليعه صبح بمحلّى رسيد ، كه زراعت داشت . پس از آن او بپيادهنظام دستور داد ، كه منظّما از عقب بيايد و خودش با سوارهنظام رانده داخل ولايت اورىتيان شد و تمام كسانى را ، كه اسلحه برداشته بودند ، كشت . مقدونيها اسراى زياد گرفتند و بعد در كنار رود كوچكى اردو زدند . بعد هفستيون با بقيّه لشكر دررسيد و اسكندر پيش رانده به زودى بپاىتخت اين ولايت ، كه رامباسيا « 1 » نام داشت ، درآمد و ، چون از موقع خوب شهر متحيّر گشت ، هفستيون را مأمور كرد ، در اينجا مهاجرينى بنشاند ، زيرا اميدوار بود ، كه اين شهر در آتيه اهميّت يابد . بعد اسكندر نصف هىپاسپيستها را با آگريانها و قسمتى از سوارهنظام و تير اندازان سواره برداشته بمعبرى ، كه در حدود اورىتيان و گدروزيان « 2 » بود ، رسيد ( گدروزى را با بلوچستان كنونى منطبق داشتهاند ) . اين دو مردم جمع شده صف آراسته بودند ، تا از عبور اسكندر مانع شوند ، ولى ، همين كه اسكندر نزديك شد ، فرار كردند . اعاظم اورىتيان باستقبال اسكندر آمده مطيع گشتند . او به اينها گفت ، كه فراريها را جمع كرده مطمئن كنند ، كه خطرى براى آنها نيست . بعد اسكندر آپولّوفان « 3 » را والى اين ولايت كرده لئونّاتوس را با قوّهاى ، كه مركّب از آگريانها و چند تيرانداز و چند سوار و يونانيهاى اجير بود ، در اينجا گذارد و دستور داد ، كه تا ورود بحريّه ، سكنه براى شهر تدارك و ولايت را چنان اداره كنند ، كه اهالى با حكومت تازه آشنا شوند ( آريّان ، كتاب 6 ، فصل 6 ، بند 4 ) .
روايات ديگر
نوشتههاى مورّخين ديگر در كيفيّات تفاوتهائى ، با آنچه كه از قول آريّان ذكر شد ، دارد . كنتكورث گويد ( كتاب 11 ، بند 10 ) : چون زمستان ملايم شد ، اسكندر امر كرد ، كشتىهاى آسيب يافته را آتش
هامش
( 1 ) -Rambacia .( 2 ) -Gedrosiens .( 3 ) -Apollophane .