تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1839

مساهمون:

ص١٨٣٩
بوده ، كه قبلا راجع به آنها كرده بود . كنت‌كورث جرّاحى را ، كه در زخم اسكندر عمل كرده ، كريتوبول « 1 » ناميده و گويد ، كه عمل بقدرى خطرناك بود ، كه او مدّتى مصمّم نميگشت اقدام كند ، زيرا ميترسيد ، كه اسكندر بميرد و مقدونيها او را مسؤل دانند . از وجنات و گريه او اسكندر نكته را فهميد و او را تشجيع كرد ، زودتر عمل كند . پس از اينكه او پيكان را از زخم بيرون آورد ، خون فوران كرد و فقط روز هفتم زخم التيام يافت ، اگرچه مدّتى گذشت ، تا جاى آن خوب شد و اسكندر به حال طبيعى برگشت . مورّخ مذكور گويد : مقدونيها بتلافى اين زخم اسكندر ، بجان اهالى افتاده بر احدى ابقاء نكردند و حتّى زنان و كودكان را از دم شمشير گذراندند . بعد چون شهرت داده بودند ، كه اسكندر از زخم درگذشته ، او همين كه توانست برخيزد ، امر كرد ، خيمه او را در ميان دو قايق زدند و خود را به همه نشان داد ، تا دشمنان او بدانند ، كه زنده است . پس از آن او با كشتىهاى خود از رود سند سرازير شد و پس از چهار روز بولايتى رسيد ، كه سكنه‌اش آن را تخليه كرده گريخته بودند . چون اين ولايت غلّه زياد داشت ، اسكندر كه هنوز ضعيف بود ، در اينجا بياسود و بقشون خود نيز استراحت داد . عادت مقدونيها چنين بود ، كه در موقع مرض پادشاه ، دوستان و نزديكان و قراولان او دم درب اطاق يا در درب خيمه او مىنشستند و شب‌ها نميخوابيدند . روزى اين نوع اشخاص وارد اطاق اسكندر شدند و او از ديدن آنها مضطرب گرديده پرسيد ، چه خبر است ؟ آيا دشمن بما حمله كرده ؟ كراتر به او گفت : نه ، دشمن حمله نكرده و اگر هم ميكرد ، اهميّتى نميداشت . ما با تو حاضريم ، هرجا كه بخواهى ، برويم و از خطرى وحشت نداريم ، ولى چيزى كه ما را نگران ميدارد ، اين است ، كه تو خود را بىجهت بخطر مياندازى . وقتى كه مقصود تسخير ممالك وسيعه پارسيها بود ، فتح ارزش مخاطرات را داشت ، ولى حالا تو براى يك شهر كوچك
هامش
( 1 ) -Critobule .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1839 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )