تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1837

مساهمون:

ص١٨٣٧
آتش بزنند و قسمت بزرگ اهالى در اين حريق بسوخت . بعضى به ارگ پناه برده امان خواستند و اسكندر آنها را بخشيد ( چنان كه معلوم است ، آريّان جنگ اسكندر را با اين مردم ذكر نكرده ) . كنت‌كورث مردم سيب را سوبيان « 1 » ناميده ( كتاب 9 ، بند 4 ) . پلوتارك اسم مردمى را سابّا « 2 » نوشته و گويد ، كه آسيب بسيار بمقدونيها وارد كردند ( كتاب اسكندر ، بند 85 ) ، ولى نميتوان محقّقا دانست ، كه مردم سابّا همان سيب‌ها بوده‌اند يا مردمى ديگر . سترابون سيب‌ها را سيبه « 3 » ناميده ( كتاب 15 ، فصل 1 ، بند 33 ) . كنت‌كورث گويد ( كتاب 9 ، بند 4 ) مردمى بعدّهء چهل‌هزار نفر مسلّح حاضر شدند با اسكندر جنگ كنند . اسكندر پس از غلبه ، جوانان آنها را سر بريد و باقى مردم را برده كرده بفروخت . بعد شهرى را محاصره كرد . مدافعه بقدرى سخت بود ، كه اسكندر تلفات زياد داده عقب نشست . سپس ، چون اهالى شهر ديدند ، كه او پا ميفشارد ، شهر را آتش زدند و خودشان را با زنان و اطفال بميان آتش افكندند . مقدونيها سعى ميكردند ، آتش را خاموش كنند ، و حال آنكه بوميها آتش را تيزتر ميكردند . فقط ارگ سالم ماند و اسكندر ساخلوى در آنجا گذارد . اين قلعه در جائى واقع بود ، كه سه رود يعنى سند ، هيداسپ و آسه‌زين با هم اتّصال مييابند . بعد مورّخ مذكور از خطرى ، كه براى اسكندر در اين‌جا ( يعنى در جائى كه سه رود با يكديگر تلاقى ميكنند ) بود ، صحبت داشته و ، چون تفاوتى با آنچه كه از قول آريّان بالاتر ذكر شده ، ندارد ميگذريم . پس از آن كنت‌كورث راجع به اكسىدراك‌ها و مالّيانها چنين گويد ( همانجا ) : اينها مردمى بودند جنگى و نودهزار جوان مسلّح و ده‌هزار اسب و نهصد ارّابه داشتند . مقدونيها تصوّر ميكردند ، كه جنگ تمام شده ، ولى وقتى كه ديدند ، اسكندر ميخواهد با جنگىترين مردم هند جنگ كند ، بسيار ترسيدند و صداهاى شورش از سربازان برآمد . ميگفتند : مگر بنا نبود ، از گنگ و از ممالك آنطرف رود مزبور صرف‌نظر كنيم ؟ حالا معلوم است ، كه جنگ تمام نشده و فقط ميدان جنگ تغيير كرده . ما را ميخواهند با مردمانى ، كه رام نشده‌اند ، طرف كنند و خون ما را آنقدر
هامش
( 1 ) -Sobiens .( 2 ) -Sabba .( 3 ) -Sibae .