بعد پلوتارك گويد ( اسكندر ، بند 83 ) بمقدونىها گفته بودند ، كه پهناى رود گنگ 32 و عمق آن يك استاد است و در ساحل مقابل پادشاه گاندريتها و پرسيان « 1 » با قشونى مركب از هشتادهزار سوار و دويستهزار پياده و ششهزار فيل انتظار ورود مقدونىها را دارد . اين اخبار اغراقآميز نبود ، زيرا چندى بعد آندروكوتتوس « 2 » ، كه در هند سلطنت داشت به سلكوس پانصد فيل هديه كرد و با يك لشكر ششصدهزار نفرى تمام هند را درنورديد . اسكندر از استنكاف مقدونيها در خشم شده در خيمه بماند و روى زمين خوابيد . او اظهار كرد ، كه اگر مقدونيها از گنگ نگذرند ، از آنها امتنانى نخواهد داشت و امتناع آنان از اين كار علامت شكست است ، ولى دوستانش به او نصيحت كرده گفتند ، بايد مقتضيات را در نظر گرفت و سربازان مقدونى درب اطاق او جمع شده با فريادها و نالهها مراجعت را خواستند . پس از آن اسكندر نرم شده مصمّم گشت برگردد و ، براى اينكه اثرى مبالغهآميز از نام خود در اينجاها بگذارد ، امر كرد اسلحه و آخورهاى زيادى ساختند و اين اشياء را در بيابانها انداخت . به اين هم اكتفا نكرده گفت براى خدايان پرسيان محرابهائى بسازند . پلوتارك گويد : اين محرابها را امروز هم مردم مزبور مقدّس ميدانند و هر سال از گنگ عبور كرده در اينجا موافق عادات يونانى قربانى ميكنند . آندروكوتتوس ، كه در آن زمان خردسال بود و اسكندر را غالبا ميديد ، بعدها مكرّر مىگفت : كم مانده بود ، كه اسكندر تمام هند را تسخير كند ، زيرا مردم گاندريت از پادشاه خود متنفّر بودند و او را آدمى پست ميدانستند .
روايت كنتكورث
( كتاب 9 ، بند 2 ) اين مورّخ مردمى را ، كه در آنطرف رود گنگ سكنى گزيده بودند فارّاسيان « 3 » مينامد نه پرسيان و گويد پادشاه آنها آگّرامّس « 4 » نام داشت و با لشكرى منتظر اسكندر بود . او در فكر فرو رفت ، زيرا از رود عظيم و مخاطراتى ، كه در پيش داشت
هامش
( 1 ) -Peresiens .( 2 ) -Androcottus .( 3 ) -Pharraciens ( Pharrakiens ) .( 4 ) -Aggrammes .