آنها را براى جنگى جديد حاضر سازد ، زيرا هشت سال است ، كه آنها همواره در جنگ و جدال بوده سختىهاى آن را تحمّل كردهاند . احوال قشون مقدونى چنين بود : اغلب سربازان كشته شده بودند و نميشد انتظار متاركهاى از طرف دشمن داشت . سمّ ستوران سائيده و اسلحهء سربازان زنگ برداشته بود . لباس يونانىها مندرس و معدوم گشته و سپاهيان به لباس خارجىها ملبّس بودند . از طرف ديگر در مدّت هفتاد روز رعد مىغرّيد و برق مىزد و سيل بارانها جارى بود .
نظر به اين وضع ، اسكندر فهميد ، كه سربازان او حاضر نخواهند شد پيشتر روند و بالاخره به اين عقيده شد ، كه انعامات زياد به آنها بدهد ، تا مگر آنها را راضى كند . با اين مقصود به آنها اجازه داد ولايات دشمن را بچاپند و ، وقتى كه آنها بتاراج كردن و يغما بردن مشغول شدند ، زنان سربازانى را ، كه در اردوى اسكندر بودند ، خواسته آذوقه يك ماه به آنها داد و به پسران سربازان جيرهء يك ماهه پدرانشان را پرداخت . بعد ، همين كه سربازان مقدونى با اموال غارتى باردو برگشتند ، آنها را جمع كرده ماهرانه نطقى كرد ، تا مگر آنان را راضى كند ، كه پيشتر روند ، ولى مقدونىها گوش بسخنان او نداده خواستند ، كه برگردند . بر اثر اين وضع اسكندر مصمّم گشت ، كه نهايتى بجهانگيرىهاى خود داده از هند مراجعت كند .
روايت پلوتارك
مورّخ مذكور نوشته ( اسكندر ، بند 83 ) : جنگ پروس با اسكندر مقدونيها را چنان افسرده داشت كه اينها ديگر حاضر نشدند در هند پيشتر روند . مشقّاتى ، كه آنها در مقابل 20 هزار پيادهنظام و دو هزار سوار پروس متحمّل شدند ، بقدرى بود ، كه پس از آن تمام مساعى اسكندر براى پيش رفتن و گذشتن از گنگ بىنتيجه ماند ( براى اينكه اهميّت اين قسمت نوشتههاى پلوتارك را بفهميم ، بايد در نظر داشت ، كه اسكندر با سپاهى بزرگ و نيز نيرومند از مقدونى و يونانى و غيريونانى بهند قشون كشيد و اين عدّه بانهايت زحمت و مشقّت نسبت بيك لشكر 22 هزار نفرى بهرهمندى يافت و بعد هم بقدرى افسرد ، كه جرئت و جلادت خود را از دست داد . م . ) .