تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1806

مساهمون:

ص١٨٠٦

مبحث سوم - تصميم ببازگشت ( 326 ق . م )

رسيدن اسكندر بكنار رود هيفاز « 1 »

اسكندر ، پس از كارهائى كه ذكر شد ، به طرف رود هيفاز راند ( اين رود يكى از رودهاى پنجاب هند است و آن را اكنون بيس « 2 » نامند ) . او مىخواست ، مردمان آنطرف اين رود را مطيع كرده پيش رود ، تا جائى ، كه ديگر مقاومتى نبيند . آرّيان گويد ( كتاب 5 ، فصل 6 ، بند 1 ) مردمانى ، كه در آنطرف رود مزبور سكنى دارند ، با بهره‌مندى بزراعت ميپردازند و نيز جنگىاند . طرز حكومت آنان معتدل است ، تشكيلات آنها جمهورى اشرافى است و امورشان خوب اداره مىشود . فيلهائى ، كه در اين مملكت مىيابند ، بزرگتر و قويتر از فيلهاى جاى ديگراند . اين گفته‌ها جاه‌طلبى اسكندر را تحريك ميكرد ، ولى از شجاعت مقدونىها ميكاست و ، چون ميديدند ، كه پادشاه آنها همواره كارى را بر كارى ميافزايد و خطرى را پس از خطرى ايجاد مىكند ، دسته‌ها و جوقه‌ها در اردو تشكيل ميشد . آنهائى كه متانت داشتند ، چيزى نميگفتند ، ولى از وضع خود گريان بودند . ديگران علانيه ميگفتند ، كه ديگر پيش نخواهند رفت . اسكندر ، چون از آغاز اغتشاش و يأس آگاهى يافت ، براى اينكه در همان به دو امر از آن جلوگيرى كند ، سران سپاه را خواسته چنين گفت : « اى مقدونيها و اى رفقاى كارهاى من ، چون مىبينم ، كه شما ديگر نميخواهيد ، با آن حرارتى كه داشتيد ، در كارهاى من شركت كنيد ، شما را طلبيدم ، تا بعقيدهء خود درآورم يا خودم با شما هم‌عقيده شوم . بدين نحو همه باهم پيش ميرويم يا با هم عقب مينشينيم . بعد اسكندر تمام ممالكى را كه مقدونيها از يونيّه تا رود هيفاز گرفته بودند ، يك‌بيك شمرده گفت ، حالا در انتظار چه هستيد ، كه هيفاز و ملل آنطرف اين رود را بدولت مقدونى نميافزائيد . آيا از بربرها ميترسيد ، و حال آنكه آنها هميشه از پيش شما فرار كرده يا مملكت و شهرهاى خود را از دست داده و بعد تسليم شما گشته در زير بيرق‌هاى شما به راه
هامش
( 1 ) -Hyphase .( 2 ) -Biss .