اهالى محلّ درمان آن را نشان دادند . مقدونيها ، براى اينكه از اين مارها در امان باشند ، جاى خواب را بدرختان مىآويختند و بيشتر شب را بيدار بودند .
بعد ، وقتى كه اسكندر پيش ميرفت ، اشخاصى رسيده گفتند ، كه برادرزادهء پروس ، كه نيز پروس نام دارد ، فرار كرده نزد مردم گاندريد « 1 » رفته ( بعضى گانگريد نوشتهاند و اين املاء بايد صحيح باشد ، زيرا اينها از مردمان كنار رود گنگ بودهاند . م . ) . اسكندر خشمناك گشته هفستيون را با دستهاى مأمور كرد مملكت او را گرفته به پروسى ، كه صادق بود ، بدهد . بعد اسكندر مردم آدرست « 2 » را با نصيحت و فشار مطيع كرده بولايت كاتيان « 3 » درآمد . در اينجا عادتى است ، كه زنان را با شوهران متوفاى آنها ميسوزانند و اين عادت در ميان بربرها از وقتى برقرار شده ، كه زنى شوهر خود را زهر داده . اسكندر در اينجا شهرى را محاصره كرده گرفت و آن را آتش زد . جان اسكندر در اينموقع در خطر بود . بعد شهر ديگرى را محاصره كرد و ، چون اهالى آن در لباس امانخواهان نزد اسكندر آمده امنيّت خواستند ، اسكندر از تقصير آنان درگذشت . بعد او بشهرهائى عزيمت كرد ، كه در تحت اداره سوفىتس « 4 » بود . اين ولايت با قوانين حكيمانه اداره ميشد . يكى از اين نوع قوانين بقول ديودور چنين بود : زيبائى را خيلى محترم ميداشتند و بنابراين ، چون طفلى به دنيا ميآمد ، او را معاينه ميكردند . اگر سالم بود و اعضايش متناسب و قوى ، او را نگاه ميداشتند ، و الّا ميكشتند . در موقع ازدواج هم همين قانون رعايت ميشد و جهيز و اشياء گرانبها در نظر نبود . بعد مورّخ مذكور گويد : « بنابراين قانون ، اكثر اهالى سالماند و مزاياى جسمانى دارند . سوفىتس از اين حيث بر همه تفوّق يافته و قدّ او چهار ارش است . او بيرون آمده اظهار انقياد كرد و اسكندر ولايت او را به خودش بخشيد . پس از آن سوفىتس در مدّت چند روز از قشون اسكندر پذيرائى شايان كرد و هداياى زياد و زيبا به او داد . از جمله 150 سگ قوىهيكل و قشنگ بود . ميگفتند ، كه اين
هامش
( 1 ) -Gandrides .( 2 ) -Adrestes .( 3 ) -Catheens .( 4 ) -Sophites .