افتادهاند . براى كارهاى جوانمردان اگر نهايتى باشد ، باز كارهائى است ، كه اسم آنها را جاويدان ميدارد . اگر كسى از شما نهايت را بپرسد ، بايد بداند ، كه ما از رود گنگ و اوقيانوس مشرق ، كه با درياى هند و درياى گرگان ( بحر خزر ) و درياى پارس اتّصال مييابد و تمام عالم را احاطه دارد ، دور نيستيم . از درياى پارس تا ستونهاى هرقل ( جبل طارق ) رانده تمام ليبيا ( افريقا ) را مانند آسيا تسخير ميكنيم و حدود عالم حدود دولت ما خواهد بود . اگر حالا عقب رويم ، ما در پشت سر عدّهاى زياد از مردمان جنگى خواهيم داشت : در آنطرف هيفاز تمامى مردمانى را ، كه تا اوقيانوس مشرق منتشراند . در سمت شمال تمام مللى را ، كه در كنار درياى گرگان سكنى دارند و نيز سكاها عقب سر ما خواهند بود و ، همين كه بازگشت ما شروع شد ، يك شورش عمومى تمام مسخّرات ما را واژگون خواهد ساخت ، زيرا فتوحات ما هنوز استوار نگشته . مللى ، كه هنوز مطيع نشدهاند ، ملل ديگر را بر ضدّ ما برانگيزند . پس ما بايد كارهاى خود را دنبال كنيم يا هرچه گرفتهايم ، از دست بدهيم . اى رفقا ، دلهاى خود را قوى كنيد ، در راه دليران استوار باشيد . اين راه راهى است سخت ، ولى راهى است ؛ كه شما را بسوى افتخارات ميبرد . اين زندگانى ، كه با جرئت توأم است ، دلربا است . خود مرگ هم ، اگر مرد جنگى را به طرف جاويدانى برد ، عارى از دلربائى و جذّابيّت نيست . پدر ما رهبر ما است . اگر هركول در چهار ديوار كرنت ، آرگس و تب يا در حدود پلوپونس مانده بود ، آيا بذروه افتخارات و نام ميرسيد و در ميان خدايان جا ميگرفت ؟ ديونيس ( باكوس ) ، كه از هركول هم نامىتر است ، آيا فقط كارهاى عادى ميكرد ؟ ما كه از شهر نيسا يعنى شهرى ، كه ديونيس ساخته ، گذشتهايم و قلّهء كوه آارن را ، كه هركول از تسخير آن عاجز ماند ، تسخير كردهايم ، آيا بايد يك قدم فراتر ننهيم . اگر تاريكى و استراحت مقدونيّه را ترجيح داده در آنجا مانده بوديم يا بمطيع كردن تراكيّه و ايلّيريّه و ترىبالّها و دشمنانى چند در يونان اكتفاء ميكرديم ، آيا از كارهاى ما اين آثار بزرگ بوجود ميآمد . اگر من با شما در خستگىها و مخاطرات شريك نبودم ، ممكن بود محملى براى افسردگى
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1807
مساهمون: حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
ص١٨٠٧