تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1802

مساهمون:

ص١٨٠٢
بردند . در موقع غارت شهر هفده‌هزار نفر از اهالى و پانصد نفر سوار اسير شدند و 300 ارّابه بتصرّف مقدونىها درآمد . از قشون اسكندر سه نفر تلف شد و 1200 نفر مجروح گرديد . بعض سرداران ، مانند ليزىماك « 1 » و سوماتوفيلاكس « 2 » جزو مجروحين بودند . اسكندر اجساد مقتولين مقدونى را به خاك سپرده منشى خود امنس « 3 » را با 300 سوار به دو شهر ديگر ، كه با سنگاله همدست بودند ، فرستاد ، تا به آنها بگويد ، كه بسر آن شهر چه آمد و ، اگر تسليم شوند ، همان رفتار كه با شهرهاى مطيع شده ، با آنها هم خواهد شد . اين منشى وقتى رسيد ، كه اهالى قبلا خبر يافته از شهرها خارج شده بودند . اسكندر بتعقيب آنها پرداخت و چون دير حركت كرده بود ، باهالى نرسيد ، ولى در پشت فراريها پانصد نفر مريض يافت و امر كرد ، تمامى اين مرضى را از دم شمشير بگذرانند ( چه شقاوتى ! ) . بعد او به سنگاله برگشت و امر كرد شهر را از بيخ‌وبن برافكندند و اين صفحه را بطوايفى ، كه بطيب خاطر مطيع شده بودند ، واگذارد . در اين‌وقت پروس مأمور شد ، كه در باب قلاع اين طوايف تحقيقاتى كرده در همه‌جا ساخلو بگذارد ( همانجا ، بند 7 ) . آنچه كه پس از جنگ اسكندر با پروس تا اين‌جا گفته شد ، از قول آريّان بود . اكنون بايد ديد ، كه مورّخين ديگر چه گفته‌اند .

روايت ديودور

مورّخ مذكور راجع به اين كارهاى اسكندر چنين گويد ( كتاب 17 ، بند 89 - 93 ) : پس از آن اسكندر سى روز بقشون خود استراحت داده پروس را در عقب خود گذاشت و از رود هىداسپ به طرف درون هند راند . سپاه مقدونى از جنگل‌هائى ، كه پر از درختان برومند بود و شاخ و برگهاى آن فضا را تاريك داشت ، گذشت . مارهائى زياد در اينجا بود ، كه بعضى فلس داشتند و فلس آنها مانند طلا ميدرخشيد . طول مارها بهشت ارش ميرسيد . مقدونيها از اين مارها آسيب يافتند ، زيرا زهر آنها چنان بود ، كه مار گزيده فورا ميمرد . سربازان اسكندر چارهء زهر مار را نميدانستند ، تا اينكه بالاخره
هامش
( 1 ) -Lysimaque .( 2 ) -Somatophilax .( 3 ) -Eumenes .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1802 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )