در اين موقع گفت ، بحريّهء ايران رسيد . واقعا هم بحريّه رسيد و داراى 140 كشتى بود . اسپارتيها مشعوف شده به تيسافرن گفتند : فرمان بده ، تا حركت كنيم .
او جواب داد : نه ، موافق شأن شاه نيست ، كه چنين بحريّهاى حركت بدهد . تأمّل كنيد ، تا عدّهء كشتىها به سيصد برسد و مطمئن باشيد ، كه به زودى چنين خواهد شد .
سپس براى اينكه بنمايد ، كه در اين كار عجله دارد ، شخصا به آسپندس « 1 » رفت و در آنجا آلسيبياد ، كه سردار يونانىهاى ملّى شده بود ، با سيزده كشتى آتنى رسيد .
او همواره بملّيّون آتنى اطمينان ميداد ، كه تيسافرن باطنا با آتنىها است و ، همين كه بحريّهء ايران تكميل شود ، آن را به اختيار ملّيّون خواهد گذارد و ، اگر هم شده تختخواب خود را بفروشد ، پول به آتنىها خواهد رسانيد . بعد او ميگفت ، تنها چيزى كه لازم مىباشد اين است ، كه آتن مورد اعتماد تيسافرن گردد و اين هم وقتى صورت خواهد گرفت ، كه او ببيند مرا بآتن خواستهاند . چنين بود احوال ، كه ناگاه هر دو طرف ، يعنى آتنىهاى ملّى و اسپارتيها ديدند ، بحريّهء ايران لنگرها را كشيده به طرف فينيقيّه رهسپار شد « 2 » . ميندار « 3 » امير البحر اسپارتى از اين قضيّه برافروخت و قهر كرده نزد فرناباذ رفت و او از اسپارتيها دلجوئى كرد . ديودور گويد ، كه تيسافرن به اين عذر متعذّر شد ، كه ، چون پادشاه اعراب و مصريها ميخواهند اغتشاشى را در فينيقيّه باعث شوند ، مراجعت بحريّهء پارسى بمملكت مزبوره لازم بود ( كتاب 13 ، بند 44 ) . ديودور در اينجا و جاهاى ديگر اسم تيسافرن را اشتباها فرناباذ نوشته . پس از آن جنگى بين اسپارتيها و آتنىها در نزديكى سستس و آبيدس روى داد و آتنىها بهرهمندى يافتند . شعف آنها را حدّى نبود ، چه مدّتها بود ، كه فتحى نكرده بودند . در اين احوال فرناباذ نگران شد ، كه مبادا آتنىها قوى گردند و باسپارتيها پول و آذوقه رسانيد .
چون ذكرى از فرناباذ شد ، لازم است بگوئيم ، كه سياست او هم تقريبا در زمينهء
هامش
( 1 ) -Aspendes .( 2 ) - يعني معلوم شد ، كه تيسافرن اصلا نميخواهد بحريّه را براى هيچيك از طرفين به كار برد .
( 3 ) -Mindare .