به عمل مىآمد ، اسكندر موفق گشت آرامشى در اينجاها برقرار كند ( ديودور گويد ، كه در موقع فرونشاندن يكى از شورشهاى سغد اسكندر 120 هزار نفر را از دم شمشير گذراند « 1 » ) پس از آن اسكندر باجراى نقشه ديرين خود پرداخت و به باختر درآمد ، تا از آنجا به طرف هند رهسپار گردد .
از ثروت اين مملكت داستانهائى در ميان مقدونىها رايج بود ، مثلا ميگفتند ، كه اين مملكت نه فقط داراى طلاى زياد است ، بل بقدرى جواهر و مرواريد گرانبها دارد ، كه در هيچجاى دنيا يافت نميشود و بعد ميگفتند سپرهاى جنگيان هندى از طلا و عاج ميدرخشد . وقتى كه اين اخبار در ميان مقدونيها منتشر شد ، اسكندر خواست نشان دهد ، كه او از پادشاهان هند كمتر نيست و با اين مقصود امر كرد سپاهيان او نيز بسپرهاى خودشان لوحههاى سيمين نصب كنند و جوشنهاى زرّين و سيمين پوشند و لجام اسبان سوارهنظام را از زر بسازند ( كنتكورث ، كتاب 8 ، بند 3 ) . در اينجا مقتضى است ، نطقى را ، كه اسكندر در ايسّوس كرد ، بخاطر آريم . او ، چنان كه گذشت ، انظار سپاهيان ايلّيرى و تراكى خود را بتجمّلات و زينتهاى سپاه ايران متوجّه داشته گفت « برويد ، اين زينتهاى زنان را بربائيد » ، و حال آنكه فقط چهار سال بين اين دو زمان فاصله بود .
بعقيدهء بعض مورّخين ( كنتكورث ، كتاب 8 ، بند 5 ) در همين اوان اسكندر خواست كارى كند ، كه با يك تير دو نشانه زده باشد ، يعنى در غيبت خود از ايران از پشت سرش مطمئن گردد و در همانحال ناراضيان مقدونى را از خود دور كند . با اين مقصود امر كرد در تمام ايالات ايران بهترين جوانان جنگى را انتخاب كرده نزد او آرند و ، پس از اينكه اين امر اجرا شد ، آنها را در لشكر خود داخل و به همان اندازه افراد مقدونى را مرخّص كرد . بودن سپاهيان ايرانى در قشون اسكندر از قوّت ايرانيان در موقع شورش ميكاست و در همانحال اينها گروىهائى در نزد اسكندر بودند ، تا ايرانيها از بيم اعدام آنها گرد شورش نگردند .
هامش
( 1 ) - فهرست مطالب كتاب 17 ، كه قسمتى از آن افتاده و بالاتر توضيح دادهايم .