تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1756

مساهمون:

ص١٧٥٦
باوجود اين مسلّم است ، كه هيچكدام از شركاء كنگاش اسم كالّيس‌تن را نبردند و ، خود اسكندر هم در نامه‌هاى خود به كراتر ، آتّالوس ، آلس‌تاس « 1 » ، نوشت ، كه جوانان باوجود زجرها اعلام كردند ، كسى جز خودشان در اين سوءقصد شركت نداشته ، ولى در نامهء ديگر خطاب به آن‌تىپاتر اسكندر گويد : « جوانان را مقدونىها سنگسار كردند ، ولى سوفسطائى و اشخاصيكه اين سوفسطائى را نزد من فرستاده‌اند و نيز كسانى ، كه قتله را در شهرهاى خود پذيرفتند ، بوسيلهء خودم تنبيه خواهند شد » . از اين عبارت معلوم است ، كه اسكندر نسبت به ارسطو هم نيّت بد داشته ، زيرا كالّيس‌تن از طرف هرو ، مادر خود ، همشيره‌زادهء ارسطو بود و مربّاى تربيت او . راجع بمرگ كالّيس‌تن روايات مختلف است بعضى گويند ، كه او را بصليب كشيدند ، برخى عقيده دارند ، كه در زندان از مرضى درگذشت . خارس مىتىلنى « 2 » گويد ، كه پس از اينكه او را توقيف كردند ، هفت ماه در زندان بماند ، تا وى را در مجلس مشورتى محاكمه كنند و بعد ، زمانيكه اسكندر با مالّىين‌هاى اكسىدراك « 3 » ( يكى از مردمان هند ) ميجنگيد ، زخمى برداشت و در همين اوان كالّيس‌تن از فربهى و مرضى ، كه از شپش « 4 » زياد گرفته بود ، درگذشت .

روايت آريّان

روايت مورّخ مذكور در همان زمينه‌ها است ، كه ذكر شد . راجع بزنى ، كه اسكندر را از رفتن بخوابگاه بازداشته ، گويد ، كه اسم او سيرا « 5 » بود و خود را غيب‌گو ميدانست . در ابتداء اسكندر و يونانىها او را استهزاء ميكردند ، ولى بعد ، چون چند فقره از پيش‌گوئىهاى او با وقايع صدق كرد ، ديگر با نظر حقارت در او نمينگريستند و اجازه يافت ، كه شب‌وروز داخل خيمهء اسكندر شود . در باب افشاء شدن راز كنگاشيان آريّان گويد ، كه اپىمن « 6 » نامى از آنها رازشان را بمحبوب خود خاريك‌لس « 7 » بروز داد و او هم به اورىلوك گفت . باقى حكايت
هامش
( 1 ) -Alcetas .( 2 ) -Chares de Mitylene .( 3 ) -Malliens Oxydraques .( 4 ) -Maladie pediculaire .( 5 ) -Syra .( 6 ) -Epimene .( 7 ) -Charicles .