تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1754

مساهمون:

ص١٧٥٤
خودش حرفهاى او را بشنود ، اگرچه بعدها اسكندر از كردهء خود پشيمان گشت ( كتاب 8 ، بند 8 ) . اين است مضمون نوشته‌هاى كنت‌كورث راجع به كالّيس‌تن . نوشته‌هاى ديودور راجع به اين قضايا گم شده و بما نرسيده ، ولى پلوتارك شرح قضيّه كالّيس‌تن را چنين نوشته :

روايت پلوتارك

مورّخ مذكور گويد ( اسكندر 72 - 75 ) : روزى در سر ميز اسكندر صحبت از آب‌وهوا شد و كالّيس‌تن گفت ، كه آب و هواى يونان ملايمتر است . آناكسارك گفت به عكس است . كالّيس‌تن جوابداد ، اگر به عكس است ، چرا تو ، حتّى در سر ميز ، با سه قالى ضخيم خود را پوشيده‌اى ، و حال آنكه در يونان در موسم زمستان فقط يك ردا داشتى . آناكسارك از اين جواب به خود پيچيد . سوفسطائيّون ( مغالطيّون ) و متملّقين اسكندر به كالّيس‌تن رشك ميبردند ، از اينكه جوانان از جهت فصاحت و بلاغت بيانش به او ميگرويدند و پير مردان متانت و اخلاق مهذب او را مىستودند . بنابراين سعى ميكردند ، كه افترا و تهمت به او بزنند ، مثلا ميگفتند ، كه او نزد اسكندر آمده ، تا هموطنان خود را بيونان برد و آن را از نو داراى سكنه كند . خود كالّيس‌تن هم گاهى اين حرفها را با رفتار خود قوّت ميداد ، مثلا دعوت اسكندر را بشام غالبا رد ميكرد و وقتى هم ، كه حاضر ميشد ، خاموش بود و نشان ميداد ، كه از رفتار اطرافيان اسكندر خوشنود نيست و لذّتى از صحبت‌هاى سر ميز نميبرد . بنابراين اسكندر ميگفت : « يك مرد حكيم ، اگر براى خودش تنفّرآور نباشد ، براى ديگران يقينا هست » . روزى در سر ميز اسكندر از كالّيس‌تن خواهش كردند ، كه جام باده بدست گرفته نطقى در مدح مقدونيها بكند . او چنان با فصاحت نطق كرد ، كه همه برخاسته دست زدند و تاج گلهائى به طرف او انداختند . اسكندر را اين حركت مقدونيها خوش نيامد و ، براى اينكه از لياقت كالّيس‌تن بكاهد ، اين شعر اورىپيد « 1 » را خواند : « هركس موضوع زيبائى براى نطق خود انتخاب كند ، بىزحمت فصيح است » . بعد
هامش
( 1 ) -Euripide .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1754 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )