ضميمه فصل دوم - وقايعى كه كنتكورث ذكر كرده
عزيمت اسكندر به كسنيپ « 1 »
اسكندر ده روز در حوالى مركند گذراند . پس از آن آمينتاس را بجاى كليتوس والى سغد كرده هفستيون را به باختر فرستاد ، تا آذوقه زمستان تهيه كند و خود عازم كسنيپ گرديد . اين صفحه در همسايگى سكاها واقع و داراى دهات پرجمعيّت و آباد بود و از جهت ثروت ، بيگانگان را هم جلب ميكرد . فراريهاى باختر ، كه با اسكندر خصومت ميورزيدند ، باينجا پناهنده شده بودند ، ولى اهالى ، همين كه از آمدن اسكندر آگاه شدند ، اينها را بيرون كردند و ، چون باختريهاى مذكور از عفو و اغماض اسكندر مأيوس بودند ، دور هم جمع شده قوّهاى ، كه بالغ بر دوازدههزار نفر بود ، تشكيل داده با آمينتاس جنگيدند . جدال مقدونيها با آنها مدّتى بىنتيجه بود ، تا بالاخره از باختريها چهارصد نفر كشته و سيصد نفر اسير شدند و باقى فرار كردند ، ولى اين شكست باختريها براى مقدونيها گران تمام شد ، زيرا مقتولين آنها هشتاد و مجروحينشان سيصد و پنجاه نفر بود . بعد باوجود اين شورش ، كه در مرتبهء دوّم روى داده بود ، اسكندر باختريها را عفو كرد و ، پس از اينكه بقيد قسم از آنها قول گرفت ، كه مطيع باشند ، بصفحهاى عازم شد كه موسوم به نورا « 2 » بود .
نورا
اين صفحه را والى آن سىسىميترس « 3 » نامى ، كه از مادرش دو پسر داشت ، اداره ميكرد . اين مردم ازدواج مادر را مباح ميدانند .
دوهزار نفر از مردم اين صفحه در پشت سنگرى در تنگى جمع شده خواستند از ورود اسكندر ممانعت كنند . مقام آنها از اين حيث محكم بود ، كه از پيش سيل آبى و از پس كوهى داشتند و راهى از درون كوه براى عقبنشينى ساخته بودند .
مدخل اين راه در روز ، روشن بود ، ولى بىچراغ نميشد از اينجا دور تر رفت .
دالانهاى زيرزمينى بدشتى هدايت ميكرد و پيچوخمهاى اين دالانها را كسى جز بوميها نميدانست . اسكندر امر كرد ، ماشينهاى قلعهكوب را به كار انداختند و
هامش
( 1 ) -Xenippe .( 2 ) -Noura .( 3 ) -Sisymithres .