پارسى را براى خود ننگ دانند . پدر ركسانه از اين سخنان اسكندر غرق شادى گرديد و بعد اسكندر از شدّت عشق در همان مجلس امر كرد ، موافق عادات مقدونى نان بياورند و آن را با شمشير به دو نيم كرده نيمى را خودش برداشت و نيم ديگر را به ركسانه داد ، تا وثيقهء زناشوئى آنان باشد . مقدونيها را اين رفتار اسكندر خوش نيامد ، زيرا در نظر آنان پسنديده نبود ، كه يك والى پارس پدرزن اسكندر گردد ، ولى از زمان كشته شدن كليتوس سرداران مقدونى از اسكندر ميترسيدند و هر آنچه از او سر ميزد ، با سيماى خوش تلقّى مىشد .
تسليم شدن قلعهء خوريان
همين كه كارهاى سغد از نظر مقدونىها سروصورتى يافت ، بقول آريّان ( كتاب 4 ، فصل 7 ، بند 4 - 5 ) : اسكندر عازم پارىتاك « 1 » گرديد ، زيرا در اينجا خورىين « 2 » و كسان عمدهء اين ولايت در جاى محكمى ، كه موسوم بكوه خوريان « 3 » بود ، مأمن گزيده بودند . بلندى كوه 20 و محيط آن 60 استاد است . كوه از هرطرف مانند ديوارى بالا رفته .
براى صعود به آن فقط يك راه وجود داشت و آن هم بقدرى باريك بود ، كه يكنفر با زحمت ميتوانست آن را بپيمايد . درههائى اين كوه را احاطه دارد و براى رسيدن بقلعه بايد درهها را پر كرد . اسكندر خواست اين كوه را تسخير كند و امر كرد از درختان صنوبر ، كه در حولوحوش اين محلّ زياد بود ، پلّههائى بسازند ، تا بتوانند بقعر دره فرود آيند . با اين مقصود قشون خود را بسه قسمت تقسيم كرد و سپاهيان او بنوبت روزوشب كار ميكردند . كار بقدرى سخت بود ، كه در روز به قدر 20 ارش و شب قدرى كمتر پيش ميرفتند . در پهلوهاى دره قلّابهائى بمسافتهائى ، كه بتواند تحمّل بار را كند ، بند ميكردند و بعد پرچينها يا دستههاى چوب را ، كه بهم بسته بودند ، به اين قلّابها اتّصال ميدادند . اين ساختمان پلى به نظر ميآمد و بعد روى آن تا لب دره خاك ميريختند ، كه بتوانند پياده بقلعه برسند .
مدافعين در ابتداء به اين كارهاى مقدونيها مىخنديدند ، ولى بعد كه ديدند ، تيرهاى
هامش
( 1 ) -Paretaque ( Paretaeene )( ولايتى بود در همسايگى سغد از طرف جنوبشرقى ) .
( 2 ) -Choriene .( 3 ) -Choriens .