بقلّه رسيدند ، برحسب دستور اسكندر بيرقى برافراشتند . اسكندر ، چون بيرق را ديد ، رسولانى بپيش قراول دشمن فرستاده پيغام داد : « چنان كه مىبينيد ، مقدونيها پر دارند . حالا بايد تسليم شويد » . پس از آن خارجيها ، همين كه مقدونيها را در قلّهء كوه ديدند ، پنداشتند ، كه عدّهء آنها زياد است و حاضر شدند ، كه تسليم شوند .
زواج اسكندر با ركسانه « 1 »
بعد آريّان گويد ( همانجا ، بند 3 ) در ميان اسراء زنان زياد بودند و از جمله دختران اكسيارتس .
يكى از دختران او ، كه ركسانه نام داشت و از چندى قبل بحدّ بلوغ رسيده بود ، در ميان زنان آسيا مثل و مانند نداشت و فقط زن داريوش در وجاهت از او ميگذشت .
اسكندر عاشق او شد ، ولى بجاى اينكه از حق فاتح استفاده كند ، ترجيح داد ، كه او را بحبالهء نكاح درآورد . بعد ، چون اكسيارتس شنيد ، كه خانوادهاش اسير شده و نيز از قصد اسكندر نسبت بدخترش آگاه شد ، اميدوار گشته نزد اسكندر آمد و او ، چنان كه اقتضاى خويشى بود ، پدرزن خود را با احترام زياد پذيرفت .
روايت كنتكورث
اين مورّخ قضيّهء تسخير كوه را چنين ذكر كرده ( كتاب 7 ، بند 11 ) يك قسمت اين ولايت ، يعنى سغد مطيع اسكندر نشد ، توضيح آنكه يك نفر سغدى آريمازس « 2 » نام با سىهزار نفر سپاهى در جاهاى سخت كوهى نشسته بود و آذوقهء دو سال را داشت . اين كوه بارتفاع سى استاد ( يك فرسنگ ) است و محيط پايهء آن 150 استاد ( پنج فرسنگ ) . چون كوه مزبور در همهجا مانند ديوارى بالا رفته ، فقط بواسطهء يك راه باريك ميتوان به آن صعود كرد . چشمههاى زياد در اين كوه جارى بود و تمام اين چشمهها جمع شده رودى ايجاد ميكرد و رود مزبور از پهلوهاى كوه جريان داشت .
اسكندر نظر بصعوبت محلّ خواست از تسخير آن صرفنظر كند ، ولى در ثانى از اين فكر خود پشيمان گشته درصدد تصرّف آن برآمد ، اما مقتضى ديد با آريمازس داخل مذاكره شود ، با اين امّيد ، كه شايد او بىجنگ تسليم گردد . نظر به اين
هامش
( 1 ) -Roxana .( 2 ) -Arimazes .