تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1737

مساهمون:

ص١٧٣٧
مقصود كوفاس « 1 » پسر ارته‌باذ را برسولى نزد وى فرستاد ، ولى او موفّق نشد ، زيرا آريمازس جواب داد ، كه مقدونيها پر ندارند ، كه بپرند . وقتى كه اين جواب به اسكندر رسيد ، اين حرف بر او گران آمد و بسرداران خود امر كرد ، سيصد نفر . از جوانان چست‌وچالاك مقدونى نزد او آرند . چون آنها حاضر شدند ، به آنها گفت ، من با شما از دربند كيليكيّه و سنگرهاى سخت گذشتم و حالا هم اميدوارى من بشماها است ، كه هم‌سنّ من هستيد . بعد دستور داد ، چگونه از يگانه راه باريك بالا رفته قلّهء كوه را تصرّف كنند و از آنجا با علامت‌هائى رسيدنشان را بقلّه بقشون مقدونى اطّلاع دهند . جوانان مزبور هر يك طناب و قلّابى با خود برداشته روانه شدند . صعود بسيار سخت بود و در بعض جاها بالاروندگان قلّاب را در سنگ فرو برده خود را بالا ميكشيدند . باوجود اين 30 نفر از آنها از سختى صعود تلف شد ، ولى سايرين بعد از دو روز بقلّه رسيدند و شب را استراحت كرده روز ديگر از دودى ، كه از يكى از غارها برميخاست ، مكمن دشمن را يافته با علاماتى به مقدونىها خبر دادند . پس از آن اسكندر دوباره كوفاس را برسولى نزد آريمازس فرستاد و دستور داد ، كه ، اگر او باز مقاومت كند ، جوانان مقدونى را ، كه در قلّهء كوه هستند به او نشان دهد . او داخل مذاكره شد و در ابتداء آريمازس جواب منفى داد ، ولى ، وقتى كه كوفاس مقدونيهائى را ، كه بالاى قلّه بودند به او نمود ، آريمازس پنداشت ، كه عدّهء آنها زياد است . بعد اين تصوّر و نيز همهمهء مقدونيها و صداى شيپور آنان از پائين باعث ترس او شده كوفاس را ، كه به راه افتاده بود ، صدا كرد و با او سى نفر از سران قشون خود نزد اسكندر فرستاد ، تا ترتيبى براى تسليم كردن كوه بدهند ، مشروط بر اينكه مقدونيها اجازه دهند ، سغديها از كوه خارج شوند . اسكندر جوابهاى سابق آريمازس را ، كه بنخوت او بسيار برخورده بود ، بخاطر آورده شرايط را قبول نكرد . بعد خود آريمازس با اقربايش نزد اسكندر آمد و او امر كرد ، آنها را چوب زده بعد بدار آويزند . پس از آن همراهان مقتول را
هامش
( 1 ) -Cophas .