آنان آزار مىرساند و مدافعين از اين جهت ، كه مقدونيها در پشت ساختمانها مستورند ، نميتوانند از بالا باران تير بر آنها ببارند ، بالاخره رسولى فرستاده گفتند ، كه ميخواهند با اكسيارتس مذاكره كنند ، او به خوريان گفت ، كه دفاع نتيجه ندارد و بهتر است تسليم و مورد عنايت اسكندر گردند . پس از آن رئيس خوريان ، كه آريّان نامش را ( خورىين ) « 1 » نوشته ، اشخاصى نزد اسكندر براى تسليم شدن فرستاد و او بعضى را نگاهداشته عدّهاى را با مقدونىها پس فرستاد ، تا قلعه را تصرّف كنند .
اسكندر با 500 نفر بقلعهء خوريان درآمد و حكومت اين ارگ و نواحى آن را به خود خورىين واگذارد . در اين احوال قشون مقدونى ، كه از سختى فصل و مشقّات محاصره در رنج بود ، آذوقه هم نداشت ، ولى خورىين كمكهاى زياد كرد ، توضيح آنكه انبارهاى آذوقه را گشوده غلّه و شراب و گوشت نمك زده بين آنها تقسيم كرد . از اين چيزها به مقدارى ، كه موافق قرارداد بود ، داد و باوجود اين گفت ، كه دهيك آذوقه خود را خرج نكرده و اين آذوقه را براى پافشارى در مقابل محاصرين جمع كرده بود . اسكندر او را بنواخت ، چه فهميد كه خورىين بطيب خاطر تسليم شده نه بعنف .
مبحث سوم اسكندر ميخواهد ، كه او را بپرستند - كنگاش نوجوانان
دعوى الوهيّت
چنان كه بالاتر كرارا ذكر شده ، اسكندر وقتى هم ، كه در مقدونيّه بود ، خود را پسر زوس ( ژوپىتر ) ميدانست . بعد ، كه از مصر بمعبد آمّون رفت ، كاهن آن براى چاپلوسى او را ژوپىتر آمّون خواند و از آن ببعد اين فكر ، كه او پسر خدا است ، بقدرى در مغز اسكندر قوّت يافت ، كه خواست او را پسر خدا خطاب كنند . اگرچه در ابتداء دوستانش ، كه از جمله فيلوتاس پسر پارمنين بود ، به اين داعيه او ميخنديدند ، ولى بعد ، بخصوص پس از
هامش
( 1 ) -Choriene .