گفت ، كه فتوحات بزرگ در پيش است . كنتكورث گويد ( كتاب 7 ، بند 10 ) كه آب آمويه داراى لاى و براى سلامتى مضرّ بود . بنابراين سربازان مقدونى بكندن چاههاى زياد پرداختند ، ولى به آب نرسيده بودند ، كه در چادر اسكندر بچشمهاى رسيدند ( يعنى كاوش نتيجه داد ) و ، چون خبر رسيدن به آب شايع گشت ، مقدونىها گفتند ، كه اين آب بخودىخود پيدا شده . اسكندر از اين شايعه استفاده كرده انتشار داد ، كه اين معجزه كار خدايان است .
اسكندر قسمتى از قشون خود را با پوليسپرخون « 1 » و آتّالوس « 2 » و كرگياس « 3 » و ملآگر « 4 » در باختر گذارد ، كه اگر شورشى شود جلوگيرى كند و مابقى لشكر را بپنج قسمت تقسيم كرد . اوّلى برياست هفستيون ، دوّمى بفرماندهى بطلميوس ، سوّمى در تحت امر پرديكّاس ، چهارمى بسردارى سنوس و ارتهباذ و پنجمين بفرماندهى خودش . قسمتهاى چهارگانه از سمتهاى مختلف حركت كردند ، تا قلعهها را محاصره و شورشها را با اسلحه يا مذاكره رفع كنند . اين قسمتها ، پس از اينكه تمام سغديان را طىّ كردند ، در زير ديوار مركند جمع شدند . هفستيون مأمور گشت ، كه مهاجرينى براى شهرهاى سغديان ببرد ( از اينجا معلوم مىشود ، كه قسمت بزرگ سكنه را كشته يا بردهوار فروخته بودند ) . سنوس و ارتهباذ به طرف سكاهائى ، كه به سپىتامن پناه داده بودند ، رفتند . خود اسكندر با بقيّه قشونش داخل سغديان شد و شهرها را باطاعت درآورد . در اين احوال سپىتامن ، كه با يك مشت فرارى سغدى به سكاها پناه برده بود ، با 600 نفر سوار ماساژتى بيك قلعهء سرحدّى باختر حمله برده ساخلو آن را كشت و دژبان را اسير كرد . پس از اين بهرهمندى او اميدوار گشته به شهر باختر نزديك شد ، ولى بمحاصرهء آن نپرداخت و بغارت حولوحوش آن شهر اكتفا كرد . در باختر چند نفر از سپاهيان مقدونى ناخوش بودند ، ولى مقارن اين زمان رو ببهبودى گذارده ميتوانستند سوار شوند . اينها هشتاد سوار اجير را با چند نفر جوان جمع كرده به ماساژتها تاختند و ، چون حملهء آنها ناگهان بود ،
هامش
( 1 ) -Polysperchon .( 2 ) -Attalus .( 3 ) -Corgias .( 4 ) -Meleagre .