تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1701

مساهمون:

ص١٧٠١
و اعقاب آنها بودند و كفّارهء اجداد خود را ميدادند ، و حال آنكه هيچگاه مىلت را نديده و اين شهر را به خشيارشا تسليم نكرده بودند » ( كتاب 7 ، بند 5 ) آريّان در اين باب ساكت است . اگرچه نوشته‌هاى ديودور راجع بوقايع اين زمان ، تا مدّت يكسال گم شده ، ولى از فهرست يونانى نوشته‌هاى او معلوم است ، كه او هم از كشتن برانخيدها ذكرى كرده بود ( تبصرهء هوفر « 1 » مترجم ديودور ، جلد سوّم ، صفحهء 385 ) .

مجروح گشتن اسكندر

بعد ، چنان كه كنت‌كورث گويد ( كتاب 7 ، بند 6 ) : مقدونىها ، كه براى تحصيل عليق رفته بودند ، بپراكندند و ناگهان مورد حملهء مردمى شدند ، كه در كوهستان مسكن داشتند و در جدالى ، كه روى داد ، عدّهء زيادى از مقدونيها اسير گشتند . اسكندر مساكن اينها را محاصره كرد و در موقع جدال تيرى بپاى او آمد ، كه نوك آن در گوشت بماند . مقدونيها او را باردو برده غرق حزن و اندوه شدند ، ولى به زودى خبر دادند ، كه رسولان اين مردم ميخواهند اسكندر را ملاقات كنند . اسكندر فورا زخم خود را باز كرد ، تا نشان دهد ، كه اهميّت ندارد و رسولان را پذيرفت . آنها به اسكندر گفتند كه ما هم مانند مقدونيها از اين قضيّه مغموميم ، زيرا ما بر ضدّ خدايان نيستيم و ، چون شجاعت تو را ديده‌ايم ، تسليم ميشويم . پس از آن اسكندر قول امان به آنها داده اسراى مقدونى را پس گرفت و اين مردم باطاعت درآمدند . آريّان هم اين خبر را تأييد كرده ، ولى در باب آمدن رسولان نزد اسكندر ساكت است ( كتاب 3 ، فصل 10 ، بند 4 ) .

حركت اسكندر به طرف مركند « 2 »

مركند را بعضى با سمرقند كنونى منطبق مىدارند . آريّان گويد ( همانجا ) ، كه پاىتخت سغديان بود . كنت‌كورث نوشته ( كتاب 7 ، بند 6 ) ، كه چون اسكندر نميتوانست بواسطهء زخم پا سوار شود او را در تخت روان ميبردند . در سر اين مطلب ، كه تختروان
هامش
( 1 ) -Bibliotheque Historique de Diod . de Sicile , trad . par Ferd Hoefer . Paris t . III p . 385 .( 2 ) -Maracande .