را كىها ببرند ، بين سوارهنظام و پيادهنظام منازعه درگرفت ، زيرا هريك ميخواستند اين كار را منحصرا عهدهدار شوند . بالاخره اسكندر قرار داد ، كه بنوبت سپاهيان هر دو قسمت تخت روان را ببرند . پس از چهار روز اسكندر به مركند رسيد .
دور ديوار اين شهر هفتاد استاد بود ( دو فرسنگ و ثلث ) و ارگ ديوارى نداشت .
اسكندر در اينجا ساخلوى گذارد و دهات و قصبات اطراف شهر را غارت كرد .
بعد رسولانى از طرف سكاهاى آبيان « 1 » نزد اسكندر آمدند . اينها مردمى بودند ، كه از زمان فوت كوروش آزاد مانده بودند و حالا مىخواستند مطيع گردند . راجع به اين مردم ميگفتند ، كه از تمام خارجىها عادلتراند و ، تا مجبور نشوند ، اسلحه برنميدارند و ، چون به آزادى خود خو كردهاند ، مساوات باعث شده ، كه زيردستان نيز برياست ميرسند . اسكندر اينها را خوب پذيرفت و پريداس « 2 » يكى از صاحبمنصبان خود را نزد سكاهاى اروپائى فرستاد ، تا به آنها بگويد ، كه بىاجازهء اسكندر از رود تاناايس ، كه سرحدّ آنها است باينطرف ( يعنى به طرف آسيا ) نگذرند . اين شخص مأمور بود مملكت سكائى را تا بوغاز بوسفور تفتيش كرده نتيجهء تحقيقات را به اسكندر عرضه دارد .
آريّان گويد ( كتاب 3 ، فصل 10 ، بند 4 ) : خارجىها ، چنان كه آريستوبول نوشته ، اين رود را اركسانت « 3 » مينامند و آن غير از تاناايسى است ، كه هرودوت از آن سخن ميراند ( يعنى غير از رود دن است ) . اين رود ( يعنى دن ) هشتمين رود سكائيه است و از درياچهاى شروع شده به پالوسماتيد « 4 » ( يعنى درياى آزوو ) ميريزد . رود مزبور اروپا را از آسيا جدا مىكند ، چنان كه بوغازى كه آنطرف گاد « 5 » است ( يعنى بوغاز جبل طارق ) افريقا را از آسيا جدا ميسازد ( كنتكورث چنين توضيحى نميدهد ، ولى چون لااقل دو قرن بعد از آريّان ميزيسته ، لابد مقصود او هم از تاناايس رود سيحون بوده ) .
هامش
( 1 ) -Abiens .( 2 ) -Peridas .( 3 ) -Orxante( اگر نوشتهء آريّان را صحيح بدانيم ، نام سيحون در اين زمان تقريبا ورخشنت بوده ) .
( 4 ) -Palus Meotide .( 5 ) -Gades .