تا او را تسليم كنند . پس از آن اسكندر حركت خود را كندتر كرد و بطلميوس پسر لاگوس « 1 » را با سه دسته سوارهنظام و تمام كمانداران و عدّهاى پيادهنظام فرستاد ، تا اين كار را انجام دهد . بطلميوس در چهار روز ، راه ده روز را پيمود و بمحلّى رسيد ، كه خارجيها در آنجا شب قبل با سپىتامن اردو زده بودند . در اينجا او شنيد ، كه سپىتامن و داتافرن در تسليم كردن بسّوس ترديد دارند .
پس از آن بطلميوس به پيادهنظام امر كرد ، كه از عقب او به ترتيب جنگى حركت كنند و خود با سوارهنظام تاخته بيك قصبه رسيد ، كه چند نفر از سربازان سپىتامن در آنجا بسّوس را در قيد داشتند . سپىتامن با همراهانش رفته بود ، زيرا بيمناك بود از اينكه خودش بسّوس را تسليم دارد . بطلميوس محلّ را محاصره كرده باهالى گفت ، اگر بسّوس را بدهند ، كارى با آنها ندارد . اهالى بطلميوس را بقصبه داخل كرده بسّوس را به او دادند . بعد بطلميوس كس نزد اسكندر فرستاد ، تا بداند ، كه چگونه بايد بسّوس را به او تسليم دارد . جواب آمد ، كه او را برهنه كنند و با ريسمانى در طرف راست راهى ، كه قشون اسكندر بايد بپيمايد بمحلّى ببندند . پس از آن ، وقتى كه اسكندر در ارّابهء خود از اين محلّ ميگذشت ، رو به بسّوس كرده پرسيد : « آيا تو بپادشاه و دوست و ولىنعمتت خيانت ورزيده او را در زنجير كردى و كشتى ؟ » بسّوس جواب داد : « اين كار را از پيش خود نكردم ، عقيدهء تمام كسانى ، كه همراه داريوش بودند ، چنين بود ، زيرا ميخواستند با اين كار مورد عفو شما واقع شوند » . اسكندر امر كرد ، او را چوب زدند و يكنفر جارچى تقصيرى را ، كه پادشاه به او وارد ميكرد ، بصداى بلند اعلام كرد . پس از اين زجر اوّلى او را به باختر بردند ، تا در آنجا اعدام شود . بعد آريّان نوشته : اين روايت بطلميوس است ، ولى آريستوبول گويد ، كه بسّوس را با آن وضع فضاحتبار سپىتامن و داتافرن به اسكندر تسليم كردند ( كتاب 3 ، فصل 10 ، بند 3 ) .
روايت كنتكورث
از مورّخين ديگر كسى ، كه مشروحتر اين قضيّه را ذكر كرده كنتكورث است و او چنين گويد ( كتاب 7 ، بند 4 ) :
هامش
( 1 ) -Lagos .