بهم اتّصال داده بكمك يكديگر در پنج روز از رود گذشتند . اسكندر ، قبل از عبور از آمويه ، تسّاليان و نيز مقدونىهائى را ، كه از جهت زخمهاى زياد به كار جنگ نميآمدند ، مرخّص كرد . بعد ستازانور « 1 » را بجاى آرزام « 2 » ، كه به نظر ميآمد ، ميخواهد ياغى شود ، بحكومت هرات گماشت . اين است آنچه ، كه آريّان گويد و معلوم است ، كه راجع بكيفيّات حركت تا آمويه ساكت است .
ديودور ، پلوتارك و ژوستن نيز در اين باب ساكتاند ، ولى كنتكورث چنين نوشته ( كتاب 7 ، بند 4 ) : « اسكندر ارتهباذ را بايالت باختر گماشت و باروبنه قشون خود را با ساخلوى در محلّ گذارده عازم سغديان گرديد و به بيابانهاى بىآب و علف آن مملكت وارد شد . معلوم است ، كه شبها حركت ميكرد . باوجود اين به زودى فرياد العطش از سپاهيان او برخاست . سپاهيان مقدونى فرسنگها راه مىپيمودند ، بىاينكه برودى برسند . اشعهء آفتاب بريگهاى روان تابيده انعكاس مىيافت و حرارت طاقتفرسا در اطراف ايجاد ميكرد . بعد مهى از حرارت زمين متصاعد ميگشت و از روشنائى ميكاست . سحرگاهان نسيم روحافزا و شبنم قدرى هوا را خشك ميكرد ، ولى همين كه آفتاب برميآمد ، در حال هر رطوبتى بخار شده به آسمان ميرفت . در اين احوال نه فقط اميد مقدونيها بيأس مبدّل گرديد ، بل بردبارى را هم از دست دادند ، زيرا قوّهاى برايشان باقى نمانده بود ، ولى نه ميتوانستند درنگ كنند و نه پيش روند . يك قسمت كوچك قشون بواسطهء هدايت رهنمايان قدرى آب يافته رفع عطش كردند ، ولى چون از شدّت حرارت ميبايست زودزود آب بياشامند ، اين مقدار آب كافى نبود و بجاى آب شراب و روغن بافراد ميدادند .
ديرى نگذشت ، كه اثرات آشاميدن اين دو مايع بروز كرد و سربازان مقدونى بحالى افتادند ، كه نه ميتوانستند اسلحه بردارند و نه قدمى پيشتر گذارند و ، آنهائى كه از اين دو مشروب نياشاميده بودند ، وقتى كه رفقاى خود را در اينحال ميديدند ، شكر ميكردند ، كه فقط محنت عطش را تحمّل ميكنند . بر اثر اين وضع
هامش
( 1 ) -Stazanor .( 2 ) -Arzames( يونانى شده ارشام است ) .