تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1665

مساهمون:

ص١٦٦٥

نطق فيلوتاس

( همانجا ، بند 10 ) پس از آن فيلوتاس بدفاع شروع كرده چنين گفت : « براى شخصى بيگناه سهل است ، كه كلماتى براى دفاع خود بيابد ، ولى براى يك نفر بدبخت حفظ اندازه كارى است دشوار . بنا براين من ، كه در ميان وجدان پاك از يكطرف و ادبار از طرف ديگر واقع شده‌ام ، نميدانم چگونه اطاعت از حسّيّات روحى خود كنم و در آن‌واحد در مقابل اقتضاى اوضاع و احوال هم تسليم شوم . بهترين قاضى محاكمه من اينجا نيست ( اشاره به اسكندر است ، كه خارج شده بود ) چرا او نخواست حرفهاى مرا بشنود ؟ نميدانم ، ولى پس از اينكه تقصيرات مرا از دهن ديگران شنيد ، اگر دفاع مرا هم ميشنيد ، او بيك اندازه قادر بود ، مرا محكوم يا تبرئه كند . چون وقتى كه حاضر بود ، مرا محكوم كرد ، نميتوانم اميدوار باشم باينكه غيبت او باعث تبرئهء من خواهد شد . اگرچه دفاع كسى كه در زنجير است ، عادتا زيادى است و حتّى باعث افسردگى و ملال ، زيرا دفاع چندان كه متّهم را مقصّر ميدارد ، فكر قاضى را روشن نميكند . باوجود اين از حق دفاع ، كه به من داده‌اند ، استفاده خواهم كرد و خودم خود را بىكس نخواهم گذارد ، تا نشان نداده باشم ، كه برأى خودم محكوم شده‌ام . تقصير من چيست ؟ اين اوّل چيزى است ، كه من نمىفهمم . از همقسم‌هاى كنگاش هيچكدام اسم مرا نمىبرند ، نىكوماك چيزى از من نگفته ، سبالىنوس نتوانست چيزى بگويد ، جز آنچه شنيده بود . باوجود اين ، پادشاه مرا رئيس كنگاشيان ميداند . اگر من جزو كنگاشيان بودم ، آيا ديم‌نوس براى همدست كردن شخصى ، كه بواسطهء ترس از او دورى ميجست ، ولو بغلط هم كه بود ، اسم مرا نميبرد ، و حال آنكه او تمام راز خود را به نىكوماك بروز داد ، زيرا يقين داشت ، كه راز او پنهان خواهد ماند . نىكوماك همه را بجز من ناميد . رفقا ، من از شما ميپرسم ، كه اگر سبالىنوس به من گفتهء ديم‌نوس را نقل و مرا از كنگاش آگاه نميكرد و كسى را مقصّر نميدانست ، آيا امروز من مجبور بودم در محضر شما از خود دفاع كنم . فرض كنيم ، كه ديم‌نوس زنده است ، فرض كنيم ، كه او
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1665 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )